چندان دور ازدواج کنند. کاری که شما لازم است بکنید این است که از پنج هزار پوندی که بعد از فوت شما و خواهرم به فرزندانتان می رسد سهم این دختر را طی قرار و مداری ضمانت کنید، و در ضمن تعهد کنید که در زمان حیات تان سالانه صد پوند مقرری به دخترتان بدهید. این ها شرایطی است که من با توجه به همه جوانب، بدون کوچکترین تردیدی پذیرفتم چون می دانستم که مجوز این تصمیم گیری را به من داده اید. من این نامه را با پیک سریع برای شما می فرستم تا جواب شما هم بدون فوت وقت به دست من برسد. با توجه به این جزئیات به راحتی متوجه می شوید که وضعیت آقای ویکهام به آن بدی ها هم که می گویند نیست. همه اشتباه می کنند. من با کمال خوشوقتی به شما می گویم که حتی بعد از پرداخت تمام بدهی های آقای ویکهام باز هم پول مختصری می ماند که اگر جهیزیه دختر تان را هم به آن اضافه کنید برای سر و سامان گرفتن زندگی دخترتان کفایت می کند. اگر طبق تصورم به من اختیار کامل بدهید، من بلافاصله به هگرستن دستوراتی می دهم تا قرار و مدارهای لازم را تدارک ببیند. کوچک ترین ضرورتی هم ندارد که شخصا به لندن بیایید. راحت در لانگبورن بمانید و روی پیگیری و مراقبت هایم حساب کنید. در اسرع وقت به من جواب بدهید و سعی کنید جواب تان بی ابهام و واضح باشد. ما فکر کرده ایم که خواهرزاده ام بهتر است در خانه ما ازدواج کند و امیدوارم شما هم تأیید کنید. دخترتان امروز به نزد ما می آید. به محض این که تصمیم های دیگری گرفته شود برای شما خواهم نوشت. ارادتمند شما،
اد. گاردینر
الیزابت وقتی نامه را به پایان رساند گفت: «آیا ممکن است؟ ممکن است با لیدیا ازدواج کند؟ »
خواهرش گفت: «پس ویکهام به آن بدی هم که ما فکر می کردیم نیست.
اد. گاردینر
الیزابت وقتی نامه را به پایان رساند گفت: «آیا ممکن است؟ ممکن است با لیدیا ازدواج کند؟ »
خواهرش گفت: «پس ویکهام به آن بدی هم که ما فکر می کردیم نیست.