نام کتاب: غرور و تعصب
آقای گاردینر باز هم اطمینان خاطر داد که نهایت سعی خود را خواهد کرد. خواهرش را به خویشتن داری دعوت کرد و گفت که در بیم و امیدهایش جانب اعتدال را نگه دارد. تا موقع چیدن وسایل ناهار به همین نحو با او حرف زدند، بعد هم تنهایش گذاشتند تا عقده های خود را سر زن خدمتکاری خالی کند که در غیاب دختر ها به کارهای او رسیدگی می کرد.
برادر و زن برادر خانم بنت این جور کناره گرفتن او از بقیه افراد خانواده را صحیح نمی دانستند، اما مخالفتی هم نکردند، چون می دانستند که خانم بنت نمی تواند در مقابل خدمتکارهایی که غذا را سرو می کنند زبانش را نگه دارد. به خاطر همین، بهتر می دیدند که فقط همان یک نفری که بیشتر مورد اعتماد بود شنونده درد دل ها و بیم و هراس های خانم بنت باشد.
در اتاق غذاخوری، مری و کیتی هم به بقیه ملحق شدند. تا آن موقع چنان مشغول کارهای خود بودند که سر و کله شان پیدا نشده بود. یکی شان یا کتاب سرگرم بود، یکی دیگر به بزک و آرایش. اما هر دو آرام بودند. هیچ تغییری در هیچ کدام آن ها دیده نمی شد. فقط لحن کیتی، به سبب از دست دادن خواهر محبوبش یا به سبب عصبانیتش از ماجرا، تا حدودی تلخ تر شده بود. اما مری، که بیشتر به خودش مسلط بود، کمی بعد که پشت میز نشستند با قیافه ای جدی زیر گوش الیزابت گفت:
«قضیه ناجوری است. لابد همه در این باره حرف خواهند زد. ولی ما باید جلو موج بدخواهی را بگیریم و مرهم محبت خواهرانه را بر قلب مجروح یکدیگر بنهیم.»
بعد که دید الیزابت میلی به جواب دادن ندارد، اضافه کرد: «این واقعه برای لیدیا مصیبت بار است، ولی ما باید از آن درس بگیریم. انحراف از جاده عفت برای زن لطمه جبران ناپذیری به دنبال دارد... یک قدم کج او را به فلاکت بی پایان می کشاند... آبرو و آوازه، همان قدر که زیباست شکننده هم هست، ... باید در مقابل رفتار ناشایست جنس مخالف تا می توان حزم و احتیاط پیشه کرد.»

صفحه 318 از 431