فصل ۴
الیزابت خیلی ناراحت بود که از زمان آمدنشان به لمتن هیچ نامه ای از جین دریافت نکرده بود. هر روز که می گذشت این ناراحتی اش بیشتر هم می شد. اما روز سوم این ناراحتی برطرف شد، چون از خواهرش دو نامه یکجا دریافت کرد که روی یکی از آن ها نوشته شده بود اشتباها به جای دیگری ارسال شده است. الیزابت زیاد تعجب نکرد، چون جین نشانی را بدخط نوشته بود.
تازه حاضر شده بودند به پیاده روی بروند که نامه ها را آوردند. دایی و زن دایی الیزابت را به حال خود گذاشتند تا با خیال راحت نامه ها را بخواند، و خودشان به پیاده روی رفتند. اول باید نامه ای را که اشتباهی ارسال شده بود می خواند. جین آن را پنج روز پیش نوشته بود. قسمت اول نامه شرح همان مهمانی ها و سرگرمی های کوچک و اخبار و اوضاع منطقه بود، اما قسمت بعدی که تاریخش به یک روز بعد مربوط می شد و معلوم بود که با هیجان نوشته شده است، اطلاعات مهم تری می داد. مضمونش این بود:
لیزی عزیزتر از جانم، بعد از نوشتن مطالب بالا اتفاقی افتاده که کاملا غیر منتظره و خیلی جدی و حاد است. متأسفم که نگرانت کرده ام... اما
الیزابت خیلی ناراحت بود که از زمان آمدنشان به لمتن هیچ نامه ای از جین دریافت نکرده بود. هر روز که می گذشت این ناراحتی اش بیشتر هم می شد. اما روز سوم این ناراحتی برطرف شد، چون از خواهرش دو نامه یکجا دریافت کرد که روی یکی از آن ها نوشته شده بود اشتباها به جای دیگری ارسال شده است. الیزابت زیاد تعجب نکرد، چون جین نشانی را بدخط نوشته بود.
تازه حاضر شده بودند به پیاده روی بروند که نامه ها را آوردند. دایی و زن دایی الیزابت را به حال خود گذاشتند تا با خیال راحت نامه ها را بخواند، و خودشان به پیاده روی رفتند. اول باید نامه ای را که اشتباهی ارسال شده بود می خواند. جین آن را پنج روز پیش نوشته بود. قسمت اول نامه شرح همان مهمانی ها و سرگرمی های کوچک و اخبار و اوضاع منطقه بود، اما قسمت بعدی که تاریخش به یک روز بعد مربوط می شد و معلوم بود که با هیجان نوشته شده است، اطلاعات مهم تری می داد. مضمونش این بود:
لیزی عزیزتر از جانم، بعد از نوشتن مطالب بالا اتفاقی افتاده که کاملا غیر منتظره و خیلی جدی و حاد است. متأسفم که نگرانت کرده ام... اما