نام کتاب: غرور و تعصب
فصل ۳

الیزابت که دیگر می دانست نفرت دوشیزه بینگلی از حسادتش ناشی می شود، بی اختیار می اندیشید که حضورش در پمبرلی چه قدر برای دوشیزه بینگلی نامطبوع خواهد بود. خیلی دوست داشت بفهمد که در این تجدید دیدار چه قدر دوشیزه بینگلی نزاکت به خرج خواهد داد.
وقتی رسیدند، آنها را از سر سرا به سالنی هدایت کردند که منظره شمالی اش در آن تابستان بسیار دل انگیز بود. پنجره ها به زمین های اطراف باز می شد و منظره بسیار زیبای تپه های سرسبز و پر درخت پشت عمارت دیده می شد، همینطور بلوط های قشنگ و شاه بلوط هایی که بر چمنزار بین عمارت و تپه ها پراکنده بودند.
در این اتاق بود که دوشیزه دارسی آن ها را به حضور پذیرفت. دوشیزه دارسی با خانم هرست و دوشیزه بینگلی و خانمی که در لندن با او زندگی می کرد، در این اتاق نشسته بود. جورجیانا خیلی مودبانه استقبال کرد، اما نوعی دستپاچگی در رفتارش بود که البته به شرم و ترس از اشتباه مربوط می شد ولی کسانی که خود را از او پایین تر می دانستند آن را غرور و خودپسندی تعبیر می کردند. البته خانم گاردینر و الیزابت منصف بودند و احساس او را درک می کردند.

صفحه 295 از 431