نام کتاب: غرور و تعصب
ظلمی بشود که در حق ویکهام بیچاره مرتکب شده. حالت و نگاهش اصلا به بدجنسی نمی زند. برعکس، وقتی حرف می زند قیافه اش حالت مطبوعی دارد. نوعی وقار و احترام در قیافه اش هست که آدم فکر نمی کند بدطینت باشد. ولی البته خانم خیرخواهی که خانه را به ما نشان داده در کمالات و شخصیت او مبالغه کرده! چند بار نزدیک بود بزنم زیر خنده. به نظر من، چون ارباب بلندنظر و سخاوتمندی است، از نظر یک خدمتکار همه فضیلت ها را با هم دارد.»
الیزابت در این لحظه فکر می کرد که باید در دفاع از رفتار آقای دارسی با ویکهام چیزی بگوید. این بود که با نهایت احتیاط و راز داری به آن ها گفت که از قوم و خویش های او در کنت چیزهایی شنیده و رفتار آقای دارسی را می شود اساسا جور دیگری هم تعبیر کرد. برخلاف آن چه در هرتفردشر تصور می کرده اند، نه آقای دارسی آن قدرها مقصر بوده و نه ویکهام آن قدرها پاک و معصوم است. الیزابت، برای تأکید بیشتر، حتی جزئیات آن قرار و مدار مالی را شرح داد، البته بدون آن که بگوید از چه کسی شنیده است، اما تأکید کرد که منبعش موثق و قابل اعتماد بوده است.
خانم گاردینر تعجب کرد و به فکر فرو رفت، اما چون داشتند به محل شادی های جوانی اش نزدیک می شدند هر فکری جای خود را به خاطرات جذاب گذشته می داد. چنان در بحر تماشای نقاط جالب اطراف بود و داشت آنها را به شوهرش نشان می داد که دیگر نمی توانست به چیز دیگری فکر کند. با این که از پیاده روی آن روز خیلی خسته شده بود، همین که غذا خوردند دوباره به راه افتاد تا برود دوست و آشناهای سابق را پیدا کند، و شب هم به مصاحبت و تجدید دیدار با این دوست و آشناهایی گذشت که سال های سال آن ها را ندیده بود.
اتفاق های آن روز چنان برای الیزابت جالب بود که به این دوست و آشناهای جدید زیاد توجه نشان نداد. کاری نمی توانست بکند جز اینکه فکر کند، با حیرت به ادب و نزاکت آقای دارسی فکر کند، و مهم تر از همه به این فکر کند که آقای دارسی دوست دارد او را با خواهرش آشنا کند.

صفحه 286 از 431