نام کتاب: غرور و تعصب
فصل ۱

الیزابت، در طول مسیر، وقتی برای نخستین بار چشمش به جنگل پمبرلی افتاد کمی دلهره داشت، و سرانجام که به طرف عمارت پیچیدند فکر و ذهنش کاملا ناآرام شد.
پارک بسیار وسیع بود و انواع زمین پست و بلند در آن دیده می شد. از یکی از پست ترین نقاط وارد شدند و مدتی در میان جنگل زیبایی پیش رفتند که در محدوده وسیعی دامن گسترده بود.
فکر الیزابت آن قدر مشغول بود که نمی توانست حرف بزند، اما همه نقاط و چشم اندازهای زیبا را می دید و تحسین می کرد. آرام آرام نیم مایل سربالایی را طی کردند و بعد خود را بالای تپه وسیعی دیدند که دیگر در آن خبری از جنگل نبود و چشم هر ناظر خود به خود به خانه پمبرلی می افتاد که آن طرف دره ای بود که جاده با شیب نسبتا تندی به درون آن می پیچید. عمارت بزرگ و قشنگی بود که از سنگ ساخته بودند و روی زمین مرتفعی خودنمایی می کرد و پشت سرش یک ردیف تپه های بلند جنگلی دیده می شد. در مقابل آن، آب نهری که منظره طبیعی داشت جمع می شد و به نهر بزرگتری می ریخت، بی آن که هیچ نوع دستکاری و تغییرات مصنوعی در آن دیده شود. کناره های نهر نه خیلی منظم بود و نه پیرایه های کاذب داشت. الیزابت خوشش آمد.

صفحه 271 از 431