نام کتاب: غرور و تعصب
خوش خلقی و نشاط همیشگی سپری کرد بی آن که دیگر تلاشی برای جلب توجه الیزابت به خرج بدهد. بالاخره، خیلی رسمی و با نزاکت از هم خداحافظی کردند. شاید هم در دل آرزو می کردند که هیچگاه همدیگر را نبینند.
وقتی مهمانی به پایان رسیده لیدیا با خانم فورستر به مریتن رفت تا صبح زود روز بعد از آن جا حرکت کنند. خداحافظی لیدیا با خانواده اش بیشتر با سروصدا همراه بود تا با غم و غصه و دلتنگی. کیتی تنها کسی بود که اشک می ریخت، اما گریه اش از روی دلخوری و حسادت بود. خانم بنت با آب و تاب آرزو می کرد که به دخترش خوش بگذرد و با اصرار به او می گفت که مبادا هیچ فرصتی را برای خوشی و تفریح از دست بدهد. معلوم بود که لیدیا این نصایح را با جان و دل می شنود. در میان خوشحالی و سروصدای خداحافظی لیدیا، صدای خداحافظی ملایم خواهرهایش اصلا به گوش او نمی رسید.

صفحه 263 از 431