عقل سلیم در لیدیا می دید. می دانست که اگر مخالفت کند منفور بقیه خواهد شد. نهایت تصمیم گرفت که در خلوت از پدرش بخواهد مانع رفتن لیدیا شود. همه بی نزاکتی ها و سبکسری های لیدیا را به پدر گفت و بعد توضیح داد که لیدیا از دوستی با زنی مثل خانم فورستر سودی نمی برد. حتی احتمال دارد با چنین مصاحبی در برایتن، که وسوسه های آن بیشتر است، گستاخ تر و بی ملاحظه تر هم بشود. آقای بنت با دقت به حرف های الیزابت گوش سپرد و بعد گفت:
«لیدیا تا پایش به جاهای بزرگ و شلوغ باز نشود آرام و قرار نمی گیرد. و در اوضاع فعلی هم با وسیله ای کم خرج تر از این نمی توانیم چنین امکانی برایش فراهم کنیم.»
الیزابت گفت: «اگر می دانستید از بی پروایی ها و رفتارهای بی ملاحظه لیدیا چه ضرری متوجه همه ما می شود... که البته تا حالا هم شده است... آن وقت نظرتان فرق می کرد.»
آقای بنت گفت: «تا حالا هم شده است؟» بعد ادامه داد: «نکند کاری کرده عشاق تان تارومار شده اند؟ طفلکی لیزی عزیز! ولی مأیوس نشو. این جوان های نازک نارنجی اگر نتوانند کمی سربه هوایی را تحمل کنند که دیگر به درد نمی خورند. بگو ببینم این جوان های مفلوکی که به خاطر دیوانه بازی های لیدیا راه شان را گرفتند و رفتند اسم شان چیست؟»
«دارید اشتباه می کنید. من خودم لطمه ای ندیده ام که حالا بخواهم تلافی کنم. من از چیز بخصوصی شکایت نمی کنم. حرفم کلی است. شأن و حیثیت و آبروی ما به خاطر سبکسری ها، خودسری ها و بی اعتنایی های لیدیا لطمه می بیند. این جزو شخصیت لیدیا ست. ببخشید... باید رک و پوست کنده بگویم. پدر عزیزم، اگر شما به خودتان زحمت ندهید تا شر و شور او را مهار کنید، اگر به او یاد ندهید که تا آخر عمر نباید علائق فعلی اش را دنبال کند، کمی که بگذرد دیگر قابل اصلاح نخواهد بود. شخصیتش شکل می گیرد و در شانزده سالگی چنان آدم جلفی می شود که هم خودش و هم خانواده اش را
«لیدیا تا پایش به جاهای بزرگ و شلوغ باز نشود آرام و قرار نمی گیرد. و در اوضاع فعلی هم با وسیله ای کم خرج تر از این نمی توانیم چنین امکانی برایش فراهم کنیم.»
الیزابت گفت: «اگر می دانستید از بی پروایی ها و رفتارهای بی ملاحظه لیدیا چه ضرری متوجه همه ما می شود... که البته تا حالا هم شده است... آن وقت نظرتان فرق می کرد.»
آقای بنت گفت: «تا حالا هم شده است؟» بعد ادامه داد: «نکند کاری کرده عشاق تان تارومار شده اند؟ طفلکی لیزی عزیز! ولی مأیوس نشو. این جوان های نازک نارنجی اگر نتوانند کمی سربه هوایی را تحمل کنند که دیگر به درد نمی خورند. بگو ببینم این جوان های مفلوکی که به خاطر دیوانه بازی های لیدیا راه شان را گرفتند و رفتند اسم شان چیست؟»
«دارید اشتباه می کنید. من خودم لطمه ای ندیده ام که حالا بخواهم تلافی کنم. من از چیز بخصوصی شکایت نمی کنم. حرفم کلی است. شأن و حیثیت و آبروی ما به خاطر سبکسری ها، خودسری ها و بی اعتنایی های لیدیا لطمه می بیند. این جزو شخصیت لیدیا ست. ببخشید... باید رک و پوست کنده بگویم. پدر عزیزم، اگر شما به خودتان زحمت ندهید تا شر و شور او را مهار کنید، اگر به او یاد ندهید که تا آخر عمر نباید علائق فعلی اش را دنبال کند، کمی که بگذرد دیگر قابل اصلاح نخواهد بود. شخصیتش شکل می گیرد و در شانزده سالگی چنان آدم جلفی می شود که هم خودش و هم خانواده اش را