دلبستگی داشت. او که قبلا هیچ وقت خود را عاشق کسی ندیده بود، حالا تمامی شور و حرارت عشق اول را احساس می کرد. تازه به سبب سن و سال و خلق و خویش این شور و حرارت در او بسیار شدیدتر از احساساتی بود که معمولا در عشق اول وجود دارد. خیلی زنده بینگلی را به یاد می آورد و او را به هر مرد دیگری ترجیح می داد. تمامی هوش و حواسش را به مدد می گرفت و به احساسات اطرافیانش نیز توجه می کرد تا مبادا غرق در غم و غصه بشود و سلامت خودش و آرامش اطرافیان را به هم بزند.
روزی خانم بنت گفت: «خب، لیزی، حالا نظرت درباره اوضاع غم انگیز جین چیست؟ من که تصمیم گرفته ام از این موضوع دیگر با کسی حرف نزنم. پریروز به خواهرم هم گفتم. فکر نمی کنم جین در لندن چیزی گیرش آمده باشد. خب، جوان بسیار بی ملاحظه ای است... فکر نمی کنم کوچکترین شانسی وجود داشته باشد که جین حتی دستش به او برسد. هیچ حرف و صحبتی از این که باز هم تابستان به ندرفیلد بیاید در کار نیست. از هر کسی که احتمال داشت بداند پرسیده ام.»
«به نظر من، دیگر به ندرفیلد نخواهد آمد.»
«اوه، خب! هر جور میلش باشد. کسی نخواسته که بیاید. البته من همیشه خواهم گفت که با دخترم رفتار خوبی نداشته. اگر من جای جین بودم، طاقت نمی آوردم. اما دلم خوش است به این که جین دل شکسته از دنیا می رود، آن وقت او از کاری که کرده پشیمان خواهد شد.»
الیزابت که نمی توانست دلش را به چنین چیزهایی خوش کند، هیچ جوابی نداد.
مادرش کمی بعد اضافه کرد: «خب، لیزی، پس کالینزها زندگی راحتی دارند، بله؟ خب، خیلی خوب، فقط امیدوارم دوام داشته باشد. چه جور غذاهایی روی سفره می گذارند؟ البته شارلوت کدبانوی زرنگی است. اگر نصف زرنگی مادرش را داشته باشد می تواند به قدر کافی پس انداز بکند. حتما در زندگی شان خبری از ریخت و پاش نیست.»
روزی خانم بنت گفت: «خب، لیزی، حالا نظرت درباره اوضاع غم انگیز جین چیست؟ من که تصمیم گرفته ام از این موضوع دیگر با کسی حرف نزنم. پریروز به خواهرم هم گفتم. فکر نمی کنم جین در لندن چیزی گیرش آمده باشد. خب، جوان بسیار بی ملاحظه ای است... فکر نمی کنم کوچکترین شانسی وجود داشته باشد که جین حتی دستش به او برسد. هیچ حرف و صحبتی از این که باز هم تابستان به ندرفیلد بیاید در کار نیست. از هر کسی که احتمال داشت بداند پرسیده ام.»
«به نظر من، دیگر به ندرفیلد نخواهد آمد.»
«اوه، خب! هر جور میلش باشد. کسی نخواسته که بیاید. البته من همیشه خواهم گفت که با دخترم رفتار خوبی نداشته. اگر من جای جین بودم، طاقت نمی آوردم. اما دلم خوش است به این که جین دل شکسته از دنیا می رود، آن وقت او از کاری که کرده پشیمان خواهد شد.»
الیزابت که نمی توانست دلش را به چنین چیزهایی خوش کند، هیچ جوابی نداد.
مادرش کمی بعد اضافه کرد: «خب، لیزی، پس کالینزها زندگی راحتی دارند، بله؟ خب، خیلی خوب، فقط امیدوارم دوام داشته باشد. چه جور غذاهایی روی سفره می گذارند؟ البته شارلوت کدبانوی زرنگی است. اگر نصف زرنگی مادرش را داشته باشد می تواند به قدر کافی پس انداز بکند. حتما در زندگی شان خبری از ریخت و پاش نیست.»