نام کتاب: غرور و تعصب
فصل 17

الیزابت دیگر صبر و قرار نداشت و نمی توانست اتفاق هایی را که افتاده بود با جین در میان نگذارد، اما سرانجام تصمیم گرفت از تمام جزئیاتی که به جین مربوط می شد صرف نظر کند. صبح روز بعد به جین گفت که می خواهد مطلب غافلگیرکننده ای را برایش تعریف کند، و سپس ماجرایی را که بین خودش و آقای دارسی پیش آمده بود شرح داد.
دوشیزه بنت خیلی تعجب کرد، اما محبت شدید خواهرانه باعث می شد که هر گونه تمجید و تحسین از الیزابت به نظرش طبیعی و بدیهی بیاید، و کمی بعد هم تعجب و حیرتش جای خود را به احساسات دیگر داد. متأسف بود که آقای دارسی احساسات خود را به شیوه ای ابراز کرده که چندان مطبوع نبوده، اما در عین حال ناراحت شد از اینکه جواب منفی الیزابت سبب آزردگی و غم و غصه آقای دارسی شده است.
گفت: «اشتباه می کرد که این همه به موفقیت خود اطمینان داشت. لااقل نمی بایست چنین اطمینانی از خودش نشان بدهد. ولی، فکرش را بکن، همین موضوع چه قدر سرخورده اش کرده.»
الیزابت جواب داد: «بله، من هم از ته دل برایش متأسفم. ولی احساسات دیگر هم در وجودش هست و احتمالا خیلی زود نظرش از من برمی گردد. تو

صفحه 250 از 431