نام کتاب: غرور و تعصب
و الیزابت امیدوار بود که با رفتن هنگ دیگر موردی وجود نداشته باشد که به امور و قضایای ویکهام فکر کند.
چند ساعت از آمدنش به خانه نگذشته بود که متوجه شد پدر و مادرش مدام درباره سفر به برایتن جروبحث می کنند، همان سفری که لیدیا در مهمان خانه به آن اشاره ای کرده بود. الیزابت خیلی واضح تشخیص می داد که پدرش به هیچ وجه راضی نیست، اما جواب هایش گاهی مبهم و دوپهلو ست، طوری که مادرش در عین دلخوری و دلسردی نهایتا امیدش را از دست نمی دهد و فکر می کند سرانجام حرفش را پیش خواهد برد.

صفحه 249 از 431