نام کتاب: غرور و تعصب
سبب احساس امتنان می کند. آقای کالینز مسرور شد و با لحنی رسمی که توأم با تبسم بود جواب داد:
«باعث نهایت مسرت است که می شنوم به شما بد نگذشته است. البته ما نهایت سعی را مبذول داشته ایم، و خوشبختانه در بضاعت ما بوده که شما را با محافل سطح بالا آشنا کنیم، و به سبب روابطمان با روزینگز که به طرق مختلف به زندگی محقر ما تنوع می داد، مفتخریم که دیدارتان از هانسفرد چندان کسالت بار نبوده است. موقعیتی که ما در روابطمان با خانواده لیدی کاترین داریم واقعا موهبت است و چنان مزایا و محاسنی دارد که کمتر کسی افتخار نیل به آن را پیدا کرده است. دیده اید که چه روابطی داریم. دیده اید که مدام دعوت مان می کرده اند. در حقیقت باید بگویم که با تمام کم و کسری های این خانه محقر کشیشی باز هم هر کس در خانه ما اقامت کند وضع چندان بدی نخواهد داشت، چون در دوستی و معاشرت ما با ساکنان روزینگز شریک خواهد شد.»
الفاظ و کلمات از توصیف احساسات اوج گرفته آقای کالینز قاصر بود. به خاطر همین مدام در اتاق راه می رفت و الیزابت هم سعی می کرد با جمله هایی کوتاه نزاکت و حقیقت را با هم ابراز کند.
«شما می توانید خبرهای خوشی از ما ها به هرتفردشر ببرید، قوم و خویش عزیزم. لااقل من خیلی به خودم میبالم که شما می توانید خبرهای خوش با خود ببرید. خودتان هر روز شاهد بوده اید که لیدی کاترین چه لطف و توجهی به خانم کالینز داشته اند، و به طور کلی، به نظر هم نمی رسد که دوست شما بدبخت شده باشد... اما در این مورد بهتر است سکوت کنم. فقط اجازه می خواهم، دوشیزه الیزابت عزیز، که بگویم از صمیم قلب آرزو می کنم شما هم ازدواجی بکنید که همین قدر سعادتمندانه باشد. من و شارلوت عزیز مثل همدیگریم و یک جور فکر می کنیم. در هر چیزی اخلاق و عقایدمان شبیه هم است. اصلا مثل این که برای یکدیگر ساخته شده ایم.»
الیزابت با خیال راحت گفت که از این موضوع بسیار خوشحال است. با

صفحه 241 از 431