نام کتاب: غرور و تعصب
فصل ۱۴

صبح روز بعد، هر دو مرد روزینگز را ترک گفتند. آقای کالینز که کنار اقامتگاه شان منتظر مانده بود تا به نشانه خداحافظی تعظیم غرایی بکند، با این خبر مسرت بخش به خانه برگشت که بعد از صحنه غم انگیز خداحافظی خوشبختانه هر دو مرد سرحال و سالم بوده اند و حتی الامکان وضع روحی مناسبی داشته اند. بعد آقای کالینز به سرعت به روزینگز رفته بود تا به لیدی کاترین و دخترش تسلا بدهد، و در برگشت نیز با رضایت خاطر این پیغام را از سرکار علیه با خود آورد که ایشان کمی غمگین و کسل هستند و مایل اند همه برای صرف غذا خدمت ایشان باشند.
الیزابت اگر لیدی کاترین را می دید خود به خود فکر می کرد که اگر تصمیم گرفته بود می توانست این بار به عنوان عروس آینده او به حضورش برسد. همچنین، وقتی فکر می کرد که این خانم آزردگی اش را چگونه ابراز می کرد، بی اختیار خنده اش می گرفت. «چه میگفت؟ ... چه رفتاری در پیش می گرفت؟ »
این ها سؤال هایی بودند که ذهن الیزابت را به خود مشغول می کردند.
اولین موضوع صحبت، خلوت شدن روزینگز بود.... لیدی کاترین گفت: «بدانید که جای خالی آن ها را کاملا حس می کنم. به نظر من، هیچ کس جای خالی دوستانش را به اندازه من احساس نمی کند. من به این دو جوان خیلی

صفحه 235 از 431