نام کتاب: عشق در زمان وبا
واقعی را ببیند. بدون آن که کلمه ای بر زبان بیاورند حس می کردند که قادر نیستند به این آسانی تسلیم شوند.
ناخدا را در اتاق ناهارخوری یافتند، با سر و وضعی بس ژولیده که با البسه شیکش اصلا جور درنمی آمد. ریش خود را نتراشیده بود. چشمانش از بی خوابی قرمز شده بودند. لباسش بوی عرق می داد و کلماتش با آروغ های عرق رازیانه قطع می شد. سنایدا هنوز در خواب بود. در سکوت صبحانه می خوردند و درست همان موقع یک قایق موتوری بخش بهداری بندر سر رسید و فرمان داد کشتی متوقف شود
ناخدا از کابین خود به سؤالات افسران مسلح، با فریاد جواب می داد. می خواستند بدانند که نوع مرض عفونی در آن کشتی چیست، چند مسافر دارد و چند نفر از آنها بیمارند و امکان شیوع مرض تا چه حد است. ناخدا هم جواب داد که فقط سه مسافر دارد و هر سه هم به مرض وبا مبتلا شده اند. هر سه بستری شده اند و از جا تکان نمی خورند. نه کسانی که قرار بود در بندر لادورادا سوار کشتی شوند و نه بیست و هفت نفر کارمندان کشتی به هیچ وجه با آن بیماران تماسی حاصل نمی کردند. ولی فرمانده آن گروه بازرسی چندان قانع نشده بود و به آنها دستور داد تا از خلیج بیرون بیایند و تا ساعت دو بعدازظهر در مرداب های لاس مرسدس صبر کنند تا آنها بروند و اقدامات لازم برای قرنطینه کردن کشتی را انجام دهند. ناخدا فحشی درست و حسابی بر زبان آورد؛ از آن فحش های رکیک خاص قاطرچی ها. بعد به سکاندار کشتی دستور داد دور بزند و به مرداب ها برگردد.
فرمینا داثا و فلورنتینو آریثا از سر سیز خود تمام آن گفتگو را شنیده بودند، ولی به نظر می رسید که ناخدا به آن دستورات چندان اعتنا نکرده

صفحه 533 از 536