نام کتاب: عشق در زمان وبا
منتقل کردند و به مسافران هم اطلاع دادند که کوره کشتی خراب شده است و همان روز صبح، همه آنها را سوار یک کشتی دیگر کردند که متعلق به شرکت دیگری بود. وقتی میشد تمام این عملیات را آن طور غیرقانونی و با خفت، برخلاف اصول اخلاقی انجام داد، فلورنتینو آریثا نمی فهمید چرا نمی شد آن را قانونا و به خاطر عشق انجام داد. تنها تقاضای ناخدا این بود که در بندر ناره لحظه ای توقف کنند تا او کسی را سوار کند که در آن سفر مصاحبش باشد. قلب او نیز رازی را در خود پنهان داشت.
آن چنان بود که سحر روز بعد وفاداری جدید بدون کالا و مسافر به راه افتاد، با آن پرچم زردرنگ نشانه وبا که بر فراز تیرک اصلی کشتی، پیروزمندانه تکان می خورد. طرفهای غروب در بندر ناره زنی را سوار کردند که از خود ناخدا هم تنومندتر و بلندقدتر بود، زنی که به نحو عجیبی زیبا بود و فقط ریش کم داشت تا در سیرک استخدام بشود. اسمش *سنایدا نوس* بود ولی ناخدا او را زن لجام گسیخته من می نامد. دوستی قدیمی بود که ناخدا اغلب در بندری سوارش می کرد و در بندر دیگری پیاده اش می کرد. در آنجا سوار کشتی شد و بادی از سعادت را هم به دنبال خود کشید. در محیط مرگباری که فلورنتینو آریثا بار دیگر با دیدن قطار انویگادو که داشت به سختی از آن راه قاطر رو بالا می رفت به یاد روز آلبا افتاد. موقعی که یکی از آن رگبارهای مناطق حاره آغاز شد که بجز چند مکث کوتاه، تا آخر سفر به طول انجامید. ولی هیچ کس بدان اعتنایی نکرد. آن ضیافت متحرک بالای سر خود سقفی داشت. فرمینا داثا جهت پرداخت سهمیه خود، پا به آشپزخانه گذاشت، تمام خدمتکاران برایش کف زدند و برای همگی غذایی پخت که از خودش در آورده بود و فلورنتینو آریثا هم نام آن را گذاشت: بادمجان به سبک عشق.
Zenaida Neves

صفحه 528 از 536