است. «ش. ر. ک» در فعالیت خود مسئولیت هایی را پذیرفته بود که خود فلورنتینو آریثا از هر کس دیگری بهتر از آن واقف بود. برای حمل کالا، برای مسافرکشی و حمل پست، چندین و چند قرارداد بسته بودند، به اضافه چندین قرارداد دیگر که فسخ کردن آنها ممکن بود. بهترین روش هم شیوع وبا در کشتی بود. کشتی اعلام می کرد که در قرنطینه است، پرچم زردرنگی بالا می برد و به نحوی اضطراری پیش می رفت. ناخدا ساماریتانو چندین بار مجبور شده بود به خاطر شیوع وبا در کشتی هایش همان طور رفتار کند، گرچه بعد مقامات بهداری، پزشکها را مجبور می کردند تا گواهی هایی امضاء کنند که صرفا یک اسهال خونی معمولی را تأیید می کرد. علاوه بر آن، اغلب در تاریخ کشتیرانی روی رودخانه، آن پرچم زردرنگ وبا را بالا می بردند تا از پرداخت مالیات اجتناب کنند و همچنین برای این که مسافران ناباب را سوار نکنند و در ضمن از تفتیش های بی مورد هم جلوگیری کنند. فلورنتینو آریثا در زیر میز دست فرمینا داثا را یافت و در دست گرفت.
بسیار خوب، پس باید چنین سفری ترتیب بدهیم.»
ناخدا ابتدا از آن جمله متحیر ماند، ولی بلافاصله با غریزه یک روباه پیر همه چیز را به وضوح درک کرد.
گفت: «من در این کشتی فرمانده هستم. ولی سرکار فرمانده کل هستید. در نتیجه اگر منظور شما جدی است آن را رسما و کتبا به من دستور بدهید و ما هم بلافاصله آن را به مرحله اجرا خواهیم گذاشت.»
طبعا منظور فلورنتینو آریثا جدی بود و فرمان کتبی را امضاء کرد. از آن گذشته همه می دانستند که در واقع زمان وبا خاتمه نیافته است. گرچه مقامات بهداری با خوشحالی خلاف آن آمار را شایع کرده بودند، و در مورد خود کشتی هم مسئله ای نبود. همان اندک کالا را به کشتی دیگری
بسیار خوب، پس باید چنین سفری ترتیب بدهیم.»
ناخدا ابتدا از آن جمله متحیر ماند، ولی بلافاصله با غریزه یک روباه پیر همه چیز را به وضوح درک کرد.
گفت: «من در این کشتی فرمانده هستم. ولی سرکار فرمانده کل هستید. در نتیجه اگر منظور شما جدی است آن را رسما و کتبا به من دستور بدهید و ما هم بلافاصله آن را به مرحله اجرا خواهیم گذاشت.»
طبعا منظور فلورنتینو آریثا جدی بود و فرمان کتبی را امضاء کرد. از آن گذشته همه می دانستند که در واقع زمان وبا خاتمه نیافته است. گرچه مقامات بهداری با خوشحالی خلاف آن آمار را شایع کرده بودند، و در مورد خود کشتی هم مسئله ای نبود. همان اندک کالا را به کشتی دیگری