مسافران سفر بازگشت سوار کشتی شدند. جشن و سرور او به پایان رسیده بود. در میان مسافران تازه وارد به چند چهره آشنا برخورد کرد. آشنایانی که تا همین چند وقت قبل در سوگواری شوهرش مصاحب او شده بودند. با عجله هر چه تمام بار دیگر به کابین خود پناهنده شد. فلورنتینو آریثا او را غمگین یافت. حاضر بود بمیرد و آشنایان او را در این سفر تفریحی نبیند، هنوز چندان از مرگ شوهرش نگذشته بود. فلورنتینو آریثا چنان از غم او متوحش شد که به او قول داد چاره ای بیندیشد که او مجبور نشود خود را در کابین حبس کند.
وقتی داشتند در سالن ناهارخوری خصوصی شام می خوردند چاره کار ناگهان به فکرش رسید. ناخدا از مدت ها قبل می خواست در مورد مشکلی با فلورنتینو آریثا مشورت کند ولی او هر مرتبه آن را به تعویق می انداخت و جمله همیشگی را تحویلش میداد: «این مسائل را لئونا کاسیانی خیلی بهتر از من حل می کند. به هر حال این مرتبه به حرف او گوش داد. مشکل ناخدا این بود که در سفر رفت علاوه بر مسافر کالا هم حمل می کردند و در سفر برگشت فقط مسافر سوار می کردند. گفت:
حمل کالا خیلی بیشتر صرفه دارد چون هم قیمت آن بیشتر است و هم خورد و خوراک ندارد.» فرمینا داثا با بی میلی غذا می خورد و از مکالمه دو مرد حوصله اش سر رفته بود. داشتند درباره قیمت ها صحبت می کردند و این که کدام صرف بیشتری دارد. فلورنتینو آریثا که می خواست مکالمه را یکسره کند، سؤالی کرد که ناخدا مقدمه حل مشکل خودش دانست.
البته این فقط یک فرضیه است، ولی برای مثال آیا می توان بدون توقف، بدون حمل کالا، بدون مسافر، بدون لنگر انداختن در هیچ بندر و بدون هیچ چیز بازگشت؟»
ناخدا هم در جواب گفت که البته به عنوان یک فرضیه امکان پذیر
وقتی داشتند در سالن ناهارخوری خصوصی شام می خوردند چاره کار ناگهان به فکرش رسید. ناخدا از مدت ها قبل می خواست در مورد مشکلی با فلورنتینو آریثا مشورت کند ولی او هر مرتبه آن را به تعویق می انداخت و جمله همیشگی را تحویلش میداد: «این مسائل را لئونا کاسیانی خیلی بهتر از من حل می کند. به هر حال این مرتبه به حرف او گوش داد. مشکل ناخدا این بود که در سفر رفت علاوه بر مسافر کالا هم حمل می کردند و در سفر برگشت فقط مسافر سوار می کردند. گفت:
حمل کالا خیلی بیشتر صرفه دارد چون هم قیمت آن بیشتر است و هم خورد و خوراک ندارد.» فرمینا داثا با بی میلی غذا می خورد و از مکالمه دو مرد حوصله اش سر رفته بود. داشتند درباره قیمت ها صحبت می کردند و این که کدام صرف بیشتری دارد. فلورنتینو آریثا که می خواست مکالمه را یکسره کند، سؤالی کرد که ناخدا مقدمه حل مشکل خودش دانست.
البته این فقط یک فرضیه است، ولی برای مثال آیا می توان بدون توقف، بدون حمل کالا، بدون مسافر، بدون لنگر انداختن در هیچ بندر و بدون هیچ چیز بازگشت؟»
ناخدا هم در جواب گفت که البته به عنوان یک فرضیه امکان پذیر