داشت و در آن قفس حصیری که از سقف آویزان بود، به جای بچه، اکنون خود او در حال خواب بعداز ظهر بود. خوابی بود هم معمایی و هم با مزه که در تمام بعد از ظهر آن را در دهان مزه مزه کرد: در تمام مدتی که داشت با ناخدا و دو تن از دوستان مسافر او دومینو بازی می کرد.
غروب از گرمای هوا کاسته شد و کشتی بار دیگر به جنب و جوش افتاد. مسافران گویی از خوابی زمستانی و طولانی مدت چشم باز کرده باشند، همگی حمام گرفته و با لباس هایی پاکیزه در انتظار شام در صندلی های راحتی حصیری سالن نشسته بودند. پیشخدمتی درست سر ساعت پنج شام را اعلام کرد. پیشخدمت روی عرشه به راه افتاده بود و در میان کف زدن شوخ همگانی زنگی کلیایی و کوچک را به صدا در می آورد. همان طور که داشتند شام صرف می کردند، ارکستر هم آهنگ های فاندانگو را می نواخت. رقص تا نیمه شب ادامه یافت.
فرمینا داثا به خاطر گوش درد میل نداشت شام بخورد. داشت اولین هیزم کشی برای کوره های کشتی را می دید. در نقطه ای از ساحل که فقط تنه درختان دیده می شد و مردی سالخورده که آن عملیات را هدایت می کرد. تا آنجایی که چشم کار می کرد کس دیگری دیده نمی شد. برای فرمینا داثا توقفی بود طولانی و کسل کننده، عملی که در کشتی های اقیانوس پیمای اروپایی هرگز پیش نمی آمد. هوا چنان گرم شده بود که حتی در ایوان خصوصی خودش هم که خنک بود، آن را حس می کرد. وقتی کشتی بار دیگر لنگر کشید و به راه افتاد نسیمی خنک وزیدن گرفت که بوی گیاهان وسط جنگل را می داد و نوای موسیقی هم شادتر شد. در دهکده سیتیو نوئوو فقط پنجره یک خانه روشن بود و از ادارات بندری علامتی داده نشد که بار یا مسافری هست که باید سوار کشتی شود. کشتی بدون هیچ گونه درودی رد شد و به راه خود ادامه داد.
غروب از گرمای هوا کاسته شد و کشتی بار دیگر به جنب و جوش افتاد. مسافران گویی از خوابی زمستانی و طولانی مدت چشم باز کرده باشند، همگی حمام گرفته و با لباس هایی پاکیزه در انتظار شام در صندلی های راحتی حصیری سالن نشسته بودند. پیشخدمتی درست سر ساعت پنج شام را اعلام کرد. پیشخدمت روی عرشه به راه افتاده بود و در میان کف زدن شوخ همگانی زنگی کلیایی و کوچک را به صدا در می آورد. همان طور که داشتند شام صرف می کردند، ارکستر هم آهنگ های فاندانگو را می نواخت. رقص تا نیمه شب ادامه یافت.
فرمینا داثا به خاطر گوش درد میل نداشت شام بخورد. داشت اولین هیزم کشی برای کوره های کشتی را می دید. در نقطه ای از ساحل که فقط تنه درختان دیده می شد و مردی سالخورده که آن عملیات را هدایت می کرد. تا آنجایی که چشم کار می کرد کس دیگری دیده نمی شد. برای فرمینا داثا توقفی بود طولانی و کسل کننده، عملی که در کشتی های اقیانوس پیمای اروپایی هرگز پیش نمی آمد. هوا چنان گرم شده بود که حتی در ایوان خصوصی خودش هم که خنک بود، آن را حس می کرد. وقتی کشتی بار دیگر لنگر کشید و به راه افتاد نسیمی خنک وزیدن گرفت که بوی گیاهان وسط جنگل را می داد و نوای موسیقی هم شادتر شد. در دهکده سیتیو نوئوو فقط پنجره یک خانه روشن بود و از ادارات بندری علامتی داده نشد که بار یا مسافری هست که باید سوار کشتی شود. کشتی بدون هیچ گونه درودی رد شد و به راه خود ادامه داد.