نام کتاب: عشق در زمان وبا
فلورنتینو آریثا خودش هم عازم سفر است. دکتر اوربینو داثا موفق نشد ناراحتی خیال خود را پنهان کند.
«ولی ما چنین قراری با هم نداشتیم.»
فلورنتینو آریثا کلید خود را با منظوری بسیار واضح نشان داد. کلید یک کابین معمولی در عرشه کشتی. دکتر اوربینو داثا کلید را نشانه مدرک بی گناهی او ندانست و با نگاه کسی که دارد در دریا غرق می شود به همسرش رو کرد تا از او کمک بگیرد، ولی با نگاهی منجمد روبرو شد. همسرش با صدایی بسیار پایین و بسیار جدی به او گفت: «تو هم ؟» آری، آیا او نیز مثل خواهرش فکر می کرد که عشق در سن معینی حرمت خود را از دست می دهد؟ دکتر درست به موقع موفق شد بر خود مسلط شود. با فلورنتینو آریثا دست داد و خداحافظی کرد. البته بیشتر از روی تسلیم بود تا از روی حق شناسی.
فلورنتینو آریثا دید که آن دو از کشتی پیاده شدند، درست همان طور که انتظار داشت و دلش می خواست. دکتر اوربینو داثا و همسرش سر خود را به عقب برگرداندند و قبل از آن که سوار ماشین بشوند، به او نگاه کردند. با علامت دست از آنها خداحافظی کرد. آنها هم با دست به او جواب دادند. آن قدر ماند تا ماشین در گرد و غبار محو شد، آن وقت به کابین خود رفت تا برای اولین شام روی کشتی در اتاق ناهارخوری خصوصی ناخدا، لباس مناسب تری بر تن کند.
شب بسیار زیبایی بود. ناخدا دیگر ساماریتانو نیز با تعریف ماجراهایی از چهل سال کشتیرانی خود زیباترش می کرد. فرمینا داثا خیلی سعی می کرد نشان بدهد که دارد تفریح می کند. آخرین سوت حرکت کشتی را عاقبت ساعت هشت زده بودند، بدرقه کنندگان را از کشتی خارج کرده و پل را هم برداشته بودند. کشتی تازه موقعی به راه افتاد که ناخدا

صفحه 503 از 536