مراد او پیش برود و امنیت و راحتی اش برقرار شود. برای تشویق او برایش نقشه هایی برد، کارت پستال هایی از آن غروبهای خشمگین، اشعاری در مورد آن بهشت بدوی رودخانه ماگدالنا که سیاحان مشهوری آنها را سروده بودند و شاعرانی را به سفر تشویق کرده بودند. اگر حوصله داشت و نگاهی به آنها می انداخت بد نمی شد.
زن به او گفت: «لزومی ندارد مثل یک بچه مرا گول بزنی. اگر بخواهم به این سفر بروم، باید خودم تصمیم بگیرم، که البته به خاطر تماشای منظره نخواهد بود.»
وقتی پسرش به او پیشنهاد کرد که همسر خودش را همراه او کند، بلادرنگ نوک او را چید.
« آنقدر بزرگ هستم که مراقب نخواهم.» خودش شخصا برای سفر تدارک می دید. از تصور آن سفر چقدر احساس آرامش میکرد. هشت روز سفری سربالا و پنج روز سفری سرپایین. به چندان البسه ای هم احتیاج نداشت. پنج شش پیراهن کتانی، لوازم آرایش و وسایل حمام، یک جفت کفش برای سوار شدن و پیاده شدن از کشتی و یک جفت دمپایی خانگی، همین و بس. تمام عمر آرزوی چنان سفری را در دل داشت و اکنون داشت آرزویش به حقیقت می پیوست.
در ماه ژانویه ۱۸۲۴، دریادار خوآن برناردو البرس، بنیانگذار کشتیرانی روی رودخانه، اولین کشتی بخار را روی رودخانه ماگدالنا افتتاح کرده بود. یک کشتی ابتدایی که چهل اسب قوه داشت و اسمش را هم گذاشته بودند: «وفاداری.» بیش از یک قرن بعد، روز هفتم ماه ژوئیه ساعت شش بعدازظهر دکتر اوربینو داثا و همسرش، فرمینا داثا را بدرقه کردند تا سوار کشتی بشود و به اولین سفر خود در طول رودخانه پا بگذارد. آن اولین کشتی ای بود که در همان جا ساخته شده بود و فلورنتینو
زن به او گفت: «لزومی ندارد مثل یک بچه مرا گول بزنی. اگر بخواهم به این سفر بروم، باید خودم تصمیم بگیرم، که البته به خاطر تماشای منظره نخواهد بود.»
وقتی پسرش به او پیشنهاد کرد که همسر خودش را همراه او کند، بلادرنگ نوک او را چید.
« آنقدر بزرگ هستم که مراقب نخواهم.» خودش شخصا برای سفر تدارک می دید. از تصور آن سفر چقدر احساس آرامش میکرد. هشت روز سفری سربالا و پنج روز سفری سرپایین. به چندان البسه ای هم احتیاج نداشت. پنج شش پیراهن کتانی، لوازم آرایش و وسایل حمام، یک جفت کفش برای سوار شدن و پیاده شدن از کشتی و یک جفت دمپایی خانگی، همین و بس. تمام عمر آرزوی چنان سفری را در دل داشت و اکنون داشت آرزویش به حقیقت می پیوست.
در ماه ژانویه ۱۸۲۴، دریادار خوآن برناردو البرس، بنیانگذار کشتیرانی روی رودخانه، اولین کشتی بخار را روی رودخانه ماگدالنا افتتاح کرده بود. یک کشتی ابتدایی که چهل اسب قوه داشت و اسمش را هم گذاشته بودند: «وفاداری.» بیش از یک قرن بعد، روز هفتم ماه ژوئیه ساعت شش بعدازظهر دکتر اوربینو داثا و همسرش، فرمینا داثا را بدرقه کردند تا سوار کشتی بشود و به اولین سفر خود در طول رودخانه پا بگذارد. آن اولین کشتی ای بود که در همان جا ساخته شده بود و فلورنتینو