یک دلاری را با محلولی شیمیایی که به شعبده بازی شباهت داشت پاک کرده و به جای آن اسکناس صد دلاری چاپ کرده بودند. لورنزو داثا از خود دفاع می کرد و میگفت که آن گنجه لباس خیلی وقت بعد از ازدواج دخترش خریداری شده است و آن را همان طور با آن اسکناس های مخفی به خانه حمل کرده اند، ولی مقامات پلیس کشف کردند که آن گنجه از زمانی که فرمینا داثا به مدرسه می رفت در همان جا بوده و هیچ کس مگر خود او نمی توانسته آن ثروت را پشت آینه ها پنهان کرده باشد. این تنها موردی بود که دکتر اوربینو بعد از صحبت با استاندار برای پس فرستادن پدرزنش به زادگاه خود، در باره اش با همسر خود صحبت کرده بود. او را روانه کشورش کرده بودند تا بیش از آن رسوایی بالا نیاید. به هر حال روزنامه چیزهای زیاد دیگری هم در باره پدر او نوشته بود. نوشته بود که طی یکی از جنگ های بی شمار داخلی قرن گذشته، لورنزو داثا بین دولت آزادیخواه آکیلئو پاررا و یک نفر به نام جوزف ک. کوژنیوفسکی واسطه شده و دلالی می کرده است. این شخص که در اصل لهستانی بوده چندین ماه این جا در روی کشتی باربری سان آنتوان فرانسوی بر جای مانده و می خواسته تکلیف یک بار اسلحه را معین کند. کوژنیوفسکی که بعدها با نام مستعار *جوزف کنراد* در جهان معروف شد، معلوم نشد به چه طریق با لورنزو داثا تماسی برقرار کرده و از طرف دولت اسلحه ها را خریده بود. همه چیز هم بسیار قانونی، با رسید و پرداخت آن با سکه های طلا. بنابر روایت مقاله روزنامه لورنزو داثا گفته بود که در حملاتی غیرمنتظره، اسلحه ها به سرقت رفته بودند ولی واقعیت این بود که او خودش آنها را به دو برابر قیمت به محافظه کاران فروخته بود که بر ضد دولت در حال نبرد بودند.
Joseph Conrad. نویسنده انگلیسی که در اصل لهستانی بود (۱۸۵۷ - ۱۹۲۴). - م.