نام کتاب: عشق در زمان وبا
همچنان مورد احترام همگی بود به لجن بکشانند، هدف آنها شوهر لوکرسیا دل رئال بود که هفته قبل به عنوان مدیر باشگاه اجتماعی انتخاب شده بود. در عرض فقط چند ساعت روی آن رسوایی را سرپوشی گذاشتند تا صدایش در نیاید. ولی لوکرسیا دل رئال دیگر به دیدن فرمینا داثا نیامد و همان باعث شد که او فکر کند که زن خود را مقصر می دانسته است.
چندی نگذشت که واضح شد خود فرمینا داثا هم با آن مخاطرات طبقاتی خود در مصونیت نیست. انگشت را درست روی تنها نقطه ضعف او گذاشته بودند. روزنامه عدالت به عملیات پدر او حمله کرده بود. وقتی پدرش مجبور شده بود آنجا را ترک کند، دخترش فقط از یکی از عملیات غیرقانونی او باخبر شده بود، آن هم درست همان طور که گالا پلاسیدیا برایش تعریف کرده بود. بعد دکتر اوربینو پس از ملاقات با استاندار به او اطمینان داد که چیز مهمی نیست و بیشتر به پدرش افترا زده اند. قضیه از این قرار بود که دو نفر از مأموران دولت به خانه پارک انجیل نویسان آمده بودند و ورق‌های رسمی برای تفتیش در دست داشتند. خانه را زیر و رو کرده بودند، اما چیزی را که جستجو می کردند، پیدا نکرده بودند. عاقبت دستور داده بودند گنجه لباسی را که درهایش آینه داشت و در اتاق خواب سابق فرمینا داثا بود، باز کنند. گالا پلاسیدیا که در خانه تنها بود و برایش امکان نداشت کسی را خبر کند نمی خواست در گنجه را باز کند و بهانه می آورد که نمی داند کلید کجاست. آن وقت یکی از آن پلیس ها با کونه تپانچه یکی از آینه‌ها را شکست و آنجا دیدند که فضای بین آینه و چوب گنجه از اسکناس های تقلبی صد دلاری مملو است. زنجیره ای بود بین المللی که آخرین حلقه آن لورنزو داثا بود. تقلبی بود بسیار استادانه چون اسکناس ها را روی کاغذ اصلی چاپ کرده بودند. اسکناسهای

صفحه 491 از 536