نام کتاب: عشق در زمان وبا
بود آن را برایش تعریف کرد، وحشت او دوچندان شد. پلیس کشف کرده بود که آن زوج سالخورده که با ضربات پارو کشته شده بودند، (زن هفتاد و هشت ساله و مرد هشتاد و چهار ساله) در واقع دو عاشق و معشوق بوده اند که تعطیلات خود را مخفیانه، به مدت چهل سال با هم می گذرانده اند. هر دوی آنها متأهل بودند. یک زندگی زناشویی سعادتمندانه با خانواده ای بی شمار. فرمینا داثا که هرگز با گوش دادن به آن سریالهای گریه دار رادیویی گریه نکرده بود، مجبور شد بغض گلویش را فرو دهد تا اشک از چشمانش جاری نشود. فلورنتینو آریثا در نامه بعدی خود، بدون هیچ گونه یادداشتی از جانب خود، آن خبر را که از روزنامه چیده بود برایش فرستاد.
آخرین بغض فرمینا داثا نبود که می بایستی جلویش را می گرفت و آن را فرو می‌داد. هنوز شصت روز زندانی بودن فلورنتینو آریثا به پایان نرسیده بود که روزنامه عدالت در صفحه اول خود مقاله ای همراه با عکس های مربوطه درباره رابطه عاشقانه و پنهانی بین دکتر خوونال اوربینو و لوکرسیا دل رئال دل اپیسپو چاپ کرد. ماجرا را با تفصیل شرح داده بودند. چند بار و چگونه و در کجا همدیگر را ملاقات می کردند. درباره شوهر آن زن نیز نوشته بودند که چگونه در کشتزارهای نیشکر خود با پسران سیاهپوست مشغول بچه بازی بود. عنوان مقاله که با حروف درشتی چاپ شده بود، مثل سیلی از قطرات خون به روی خانواده های اشراف زاده رو به انحطاط محلی فرو ریخت. ولی حتی یک خط هم از آن همه طول و تفصیل صحت نداشت. خوونال اوربینو و لوکرسیا دل رئال هر دو قبل از ازدواج با هم صرفا دوست صمیمی بودند و پس از ازدواج نیز به آن دوستی ادامه داده بودند. هرگز با هم رابطه ای عاشقانه نداشتند. با این حال، چاپ آن مقاله به خاطر این نبود تا نام نیک دکتر خوونال اوربینو را که

صفحه 490 از 536