خود او از همان اولین باری که به آنجا تلفن کرده بود، از حفظ شده بود. صدایی که شاید به خاطر دور بودن مسافت خوب به گوش نمی رسید. جواب آن صدای محبوب که صدای او را شناخت و با سه جمله کوتاه رسمی احوالپرسی از او خداحافظی کرد و گوشی را گذاشت. فلورنتینو از خونسردی او مایوسانه بر جای مانده بود، بار دیگر به دوران گذشته بازگشته بودند. روز از نو، روزی از نو.
به هر حال دو روز بعد نامه ای از جانب فرمینا داثا دریافت داشت که در آن از او تقاضا می کرد که دیگر تلفن نکند. دلایل او نیز بسیار قانع کننده بودند. کسانی که در شهر صاحب تلفن بودند بسیار معدود بود و زنی که در مرکز مخابرات نشسته بود، همه را می شناخت و از همه چیز آنها، از سیر تا پیاز، خبر داشت. وقتی به یکی از آنها تلفن می شد حتی اگر در خانه نبودند زن آنها را در هر جایی که بودند پیدا می کرد. در عوض آن همه لیاقت، خود را در جریان شایعات نگه می داشت و رازهای زندگی خصوصی را کشف می کرد. از فجایعی خبر داشت که از نظر بقیه پنهان مانده بود، حتی گاه خود را وارد بحث می کرد و نظر خود را می گفت و برای آرام ساختن آنها توصیه های مفیدی هم می کرد. از آن گذشته در طی همان سال روزنامه ای تأسیس شده بود به عنوان عدالت که هدفش انتقام گرفتن از خانواده هایی بود که نام خانوادگیشان طولانی بود؛ چرا که پسران گرداننده اش را به باشگاه اجتماعی راه نداده بودند. فرمینا داثا با وجود پاکی زندگی اش بیش از همیشه مواظب گفتار و رفتار خود برده حتی با محرم ترین دوستان خود. رابطه اش با فلورنتینو آریثا هم به همان نامه های خارج از موعد محدود بود. نامه نگاری چنان شدت گرفته بود که مرد، درد پای خود را فراموش کرد، بستری بودن اجباری را از یاد برد، دنیا را فراموش کرد و سر و جان خود را وقف نوشتن کرد. روی میزی مثل
به هر حال دو روز بعد نامه ای از جانب فرمینا داثا دریافت داشت که در آن از او تقاضا می کرد که دیگر تلفن نکند. دلایل او نیز بسیار قانع کننده بودند. کسانی که در شهر صاحب تلفن بودند بسیار معدود بود و زنی که در مرکز مخابرات نشسته بود، همه را می شناخت و از همه چیز آنها، از سیر تا پیاز، خبر داشت. وقتی به یکی از آنها تلفن می شد حتی اگر در خانه نبودند زن آنها را در هر جایی که بودند پیدا می کرد. در عوض آن همه لیاقت، خود را در جریان شایعات نگه می داشت و رازهای زندگی خصوصی را کشف می کرد. از فجایعی خبر داشت که از نظر بقیه پنهان مانده بود، حتی گاه خود را وارد بحث می کرد و نظر خود را می گفت و برای آرام ساختن آنها توصیه های مفیدی هم می کرد. از آن گذشته در طی همان سال روزنامه ای تأسیس شده بود به عنوان عدالت که هدفش انتقام گرفتن از خانواده هایی بود که نام خانوادگیشان طولانی بود؛ چرا که پسران گرداننده اش را به باشگاه اجتماعی راه نداده بودند. فرمینا داثا با وجود پاکی زندگی اش بیش از همیشه مواظب گفتار و رفتار خود برده حتی با محرم ترین دوستان خود. رابطه اش با فلورنتینو آریثا هم به همان نامه های خارج از موعد محدود بود. نامه نگاری چنان شدت گرفته بود که مرد، درد پای خود را فراموش کرد، بستری بودن اجباری را از یاد برد، دنیا را فراموش کرد و سر و جان خود را وقف نوشتن کرد. روی میزی مثل