حرارت آن به او بستگی نداشت و گستاخی اش او را نسبت به خودش معذب کرده بود. فلورنتینو آریثا که متوجه قضیه شده بود سعی کرد موضوع صحبت را عوض کند و درباره مسائلی حرف بزند که احساساتی نباشند، ولی آن قدر واضح بود که دارد به عمد آن کار را می کند که فرمینا فهمید مچش باز شده است و همان امر باعث شد تا غیظش شدت بگیرد. سه شنبه بدی بود. زن با زبان بی زبانی به او حالی کرده بود که بهتر است دیگر به آن جا نیاید، ولی تصور دعوا مرافعه ای مثل دو عاشق و معشوق جوان در سن و سال آنها چنان مسخره می نمود که هر دو غش غش خندیدند. سه شنبه بعد وقتی فلورنتینو شاخه گل را در گلدان می گذاشت، فرمینا به وجدان خود رجوع کرد و با نهایت خوشحالی کشف کرد که در ته دلش حتی یک ذره هم از کینه هفته قبل بر جای نمانده است.
چندی نگذشت که گسترش آن ملاقات ها، شکلی خانوادگی و ناراحت کننده به خود گرفت: دکتر اوربینو داثا و همسرش گاه انگار بر حسب تصادف به آنجا می آمدند، میماندند، ورق بازی می کردند و فلورنتینو آریثا بازی بلد نبود. اما فرمینا داثا فقط در یک جلسه بازی را به او یاد داد و بعد هر دوی آنها رسما از دکتر اوربینو داثا و همسرش دعوت کردند تا سه شنبه آینده بیایند و نبرد خود را آغاز کنند. بازی ها چنان برای همه سرگرم کننده بود که مثل ملاقات های آن دو به عادت تبدیل شد. برگزاری بازی جان رسمیتی پیدا کرد که برای هرکس سهمیه ای در نظر گرفتند. دکتر اوربینو داثا و همسرش که شیرینی پز بسیار ماهری بود، هر بار یک کیک متفاوت همراه می آوردند. فلورنتینو آرثا هم آن چیزهای خوشمزه ای را می آورد که در کشتی های اروپایی پیدا می کرد و فرمینا داثا نیز هر هفته چیزی غیرمترقبه از خود اختراع میکرد. دوره آنها رسما سومین سه شنبه هر ماه بود. گرچه آنها سر پول بازی نمی کردند ولی بازنده می بایستی چیزی برای بازی هفته بعد، در صندوق می انداخت.
چندی نگذشت که گسترش آن ملاقات ها، شکلی خانوادگی و ناراحت کننده به خود گرفت: دکتر اوربینو داثا و همسرش گاه انگار بر حسب تصادف به آنجا می آمدند، میماندند، ورق بازی می کردند و فلورنتینو آریثا بازی بلد نبود. اما فرمینا داثا فقط در یک جلسه بازی را به او یاد داد و بعد هر دوی آنها رسما از دکتر اوربینو داثا و همسرش دعوت کردند تا سه شنبه آینده بیایند و نبرد خود را آغاز کنند. بازی ها چنان برای همه سرگرم کننده بود که مثل ملاقات های آن دو به عادت تبدیل شد. برگزاری بازی جان رسمیتی پیدا کرد که برای هرکس سهمیه ای در نظر گرفتند. دکتر اوربینو داثا و همسرش که شیرینی پز بسیار ماهری بود، هر بار یک کیک متفاوت همراه می آوردند. فلورنتینو آرثا هم آن چیزهای خوشمزه ای را می آورد که در کشتی های اروپایی پیدا می کرد و فرمینا داثا نیز هر هفته چیزی غیرمترقبه از خود اختراع میکرد. دوره آنها رسما سومین سه شنبه هر ماه بود. گرچه آنها سر پول بازی نمی کردند ولی بازنده می بایستی چیزی برای بازی هفته بعد، در صندوق می انداخت.