برخلاف طبیعتند، خیلی کم است. آخر سر هم فلورنتینو آریثا در مورد پیشرفت پست صحبت کرد. هم به خاطر حمل و هم به خاطر پخش. امیدوار بود که با پیش کشیدن این موضوع او را در مورد نامه های خودش سر حرف بیاورد. ولی موفق نشد
اما چندی نگذشت که موضوع خودبخود پیش آمد. خیلی از موضوع صحبت دور شده بودند که مستخدمه ای صحبت آنها را قطع کرد تا نامه ای به دست فرمینا داثا بدهد. نامه ای که درست در همان لحظه از طریق پست اکسپرس وارد شده بود. پست اکسپرس طریقهای بود که به تازگی اختراع شده بود، روش توزیع آن چیزی بود تقریبا مثل تلگراف زن، مثل همیشه دنبال عینکش میگشت تا آن را بخواند و فلورنتینو آریثا با آرامش خیال بر جای مانده بود.
گفت: «چندان لزومی ندارد آن را بخوانید. نامه از طرف من است.»
در واقع هم همان طور بود. آن را روز قبل نوشته بود. با پریشان حالی نومیدانه حاصل از پیروز نشدن بر خجالت اولین ملاقاتش. در آن نامه از سماجت خود معذرت می خواست که بدون خبر قبلی به ملاقات او رفته بود و حال، داشت تقاضای ملاقاتی را با اجازه او می کرد. نامه را بدون تأمل پست کرده بود و بعد که دچار شک و تردید شد دیگر دیر شده بود. به هر حال به نظرش می رسید که آن همه شرح و بیان هم در آن مورد چندان لزومی نداشت، فقط تقاضا کرد آن را نخواند.
فرمینا گفت: «البته. به هر حال نامه ها متعلق به کسانی هستند که آن را نوشته اند. غیر از این است؟»
قدمی با شهامت برداشت.
«درست همین طور است. به همان دلیل است که وقتی دو نفر با هم قهر میکنند اولین چیزی که پس داده می شود همان نامه هاست.»
اما چندی نگذشت که موضوع خودبخود پیش آمد. خیلی از موضوع صحبت دور شده بودند که مستخدمه ای صحبت آنها را قطع کرد تا نامه ای به دست فرمینا داثا بدهد. نامه ای که درست در همان لحظه از طریق پست اکسپرس وارد شده بود. پست اکسپرس طریقهای بود که به تازگی اختراع شده بود، روش توزیع آن چیزی بود تقریبا مثل تلگراف زن، مثل همیشه دنبال عینکش میگشت تا آن را بخواند و فلورنتینو آریثا با آرامش خیال بر جای مانده بود.
گفت: «چندان لزومی ندارد آن را بخوانید. نامه از طرف من است.»
در واقع هم همان طور بود. آن را روز قبل نوشته بود. با پریشان حالی نومیدانه حاصل از پیروز نشدن بر خجالت اولین ملاقاتش. در آن نامه از سماجت خود معذرت می خواست که بدون خبر قبلی به ملاقات او رفته بود و حال، داشت تقاضای ملاقاتی را با اجازه او می کرد. نامه را بدون تأمل پست کرده بود و بعد که دچار شک و تردید شد دیگر دیر شده بود. به هر حال به نظرش می رسید که آن همه شرح و بیان هم در آن مورد چندان لزومی نداشت، فقط تقاضا کرد آن را نخواند.
فرمینا گفت: «البته. به هر حال نامه ها متعلق به کسانی هستند که آن را نوشته اند. غیر از این است؟»
قدمی با شهامت برداشت.
«درست همین طور است. به همان دلیل است که وقتی دو نفر با هم قهر میکنند اولین چیزی که پس داده می شود همان نامه هاست.»