نام کتاب: عشق در زمان وبا
به *چارلز لیندبرگ* در سفرش به آنجا خیر مقدم بگوید. نمی توانست درک کند که چطور ممکن است مردی آن طور درشت هیکل، آن طور موطلایی و خوشگل بتواند سوار طیاره‌ای بشود که مثل یک تکه حلبی زنگ زده بود و تازه دو نفر مکانیک هم آن را هل داده بودند تا بتواند از روی زمین بلند شود. نمی توانست بفهمد که چطور ممکن است طیاره هایی که کمی از آن طیاره بزرگ تر بودند، می توانند هشت نفر مسافر سوار کنند. در عوض شنیده بود که سفر با آن کشتی های کوچک خط کشتیرانی روی رودخانه تا چه حد دلپذیر است. کشتی هایی که مثل کشتی های دریاپیما نبودند، اما خطراتی هم در بر داشتند مثل برخورد با زمین های شنی و حملات راهزنها.
فلورنتینو آریثا برایش شرح داد که آن شایعات مال زمانهای گذشته است و کشتی های امروزی یک تالار رقص دارند با کابین هایی بزرگ و بسیار لوکس که به اتاق های هتل می مانند با حمام خصوصی و بادبزن برقی. از زمان آخرین جنگ داخلی هم کسی به آنها حمله نکرده است. با رضایت خاطر از روی یک پیروزی شخصی نیز برای او توضیح داد که آن همه پیشرفت در آزادی رودخانه پیمایی از تصدق سر خود او بود که نمی گذاشت دیگران با او رقابت کنند. به جای آن که مثل سابق فقط یک شرکت واحد وجود داشته باشد، سه شرکت به وجود آورده بود که هر سه بسیار فعال و خوش شانس بودند. گرچه به هر حال ترقی سریع هواپیمایی رقابتی بود که باعث واهمه همگانی می شد. زن او را دلداری می داد و می گفت که خطری متوجه کشتی ها نخواهد بود، چون تعداد کسانی که عقل خود را از دست بدهند و سوار آن چیزهایی شوند که
Charles Lindbergh. خلبان آمریکایی که بدون توقف از نیویورک تا پاریس پرواز کرد

صفحه 472 از 536