خود غلت می زد. فکر می کرد که فرمینا داثا نامه اول را به خاطر ظاهر بی آلایش آن باز کرده است، اما تا حروف اول نام او را که از طریق نامه های گذشته می شناخت، دیده است، یکراست آن را در سطل خاکروبه انداخته است، حتی بدون این که به خود زحمت پاره کردنش را بدهد. یک نگاه به پاکت های بعدی کافی بود تا باز همان کار را انجام دهد، بدون باز کردن در پاکت و همان طور تا ابد. در همان حالی که به انتهای نوشتن مناجات هایش می رسید، تصور می کرد که زنها طاقت نمی آورند بر کنجکاوی خود غلبه کنند، شش ماه، هر روز نامه ای دریافت کردن بدون آن که حتی بدانی رنگ جوهرش چه بوده است. ولی اگر در تمام جهان فقط یک زن وجود داشت که بر آن کنجکاوی پیروز می شد، درست خوداو بود و بس.
فلورنتینو آریثا حس می کرد که پیری او چون نهری جاری شده بر زمین نیست، بلکه یک چاه ویل است که حافظه اش از سر دیگر چاه بیرون می ریزد و مغزش را تهی بر جای می گذارد. از ابتکاراتش کاسته می شد. بعد از چند روز کشیک دادن در حوالی ویلای لامانگا متوجه شد که روش جوانانه اش موفق نمی شود درهای بسته سوگواری را باز کند. یک روز صبح وقتی داشت در دفترچه تلفن عقب شماره ای می گشت، بر حسب اتفاق چشمش به شماره تلفن او افتاد. تلفن کرد. تلفن مدتی زنگ زد و عاقبت صدای او به گوشش رسید. صدایی جدی که به صدای او شباهت نداشت.
«الو؟»
بدون آن که حرفی بزند گوشی را گذاشت، ولی فاصله بی انتهای آن صدای غیرقابل دسترس به هر حال به او قوت قلبی بخشید.
در همان ایام بود که لئونا کاسیانی تولد خود را جشن گرفت و گروهی
فلورنتینو آریثا حس می کرد که پیری او چون نهری جاری شده بر زمین نیست، بلکه یک چاه ویل است که حافظه اش از سر دیگر چاه بیرون می ریزد و مغزش را تهی بر جای می گذارد. از ابتکاراتش کاسته می شد. بعد از چند روز کشیک دادن در حوالی ویلای لامانگا متوجه شد که روش جوانانه اش موفق نمی شود درهای بسته سوگواری را باز کند. یک روز صبح وقتی داشت در دفترچه تلفن عقب شماره ای می گشت، بر حسب اتفاق چشمش به شماره تلفن او افتاد. تلفن کرد. تلفن مدتی زنگ زد و عاقبت صدای او به گوشش رسید. صدایی جدی که به صدای او شباهت نداشت.
«الو؟»
بدون آن که حرفی بزند گوشی را گذاشت، ولی فاصله بی انتهای آن صدای غیرقابل دسترس به هر حال به او قوت قلبی بخشید.
در همان ایام بود که لئونا کاسیانی تولد خود را جشن گرفت و گروهی