نام کتاب: عشق در زمان وبا
به خرج می داد و به جای یک نامه، یک بسته نامه همراه می برد تا به نظر طبیعی تر برسد. طبعا راننده نمی دانست که بجز آن نامه واقعی، بقیه نامه ها، صفحات سفیدی بودند که فلورنتینو آریثا برای خودش پست می کرد. همه می دانستند که او با هیچ کس مکاتبه خصوصی ندارد. البته بجز گزارش درباره آمریکا ویکونیا که به عنوان قیم آخر هر ماه برای والدین او می فرستاد و در آن نظر خود را نسبت به رفتار و انضباط و سلامتی حال او و پیشرفت تحصیلی اش شرح می داد.
از همان ماه اول شروع کرد به شماره گذاری نامه ها و در ضمن در بالای هر نامه خلاصه ای از نامه قبلی را هم می نوشت، درست مثل پاورقی هایی که در روزنامه ها چاپ می کردند. می ترسید فرمینا داثا امتداد نامه ها را از دست بدهد و گیج شود. وقتی نامه هایش روزانه شد، پاکت های مخصوص سوگواری را عوض کرد و نامه ها را در پاکت هایی سفید و درازتر گذاشت و به آنها حالت غیرخصوصی نامه های اداری را بخشید. وقتی آن نامه نگاری را آغاز کرد، صبر و تحمل خودش را به امتحان گذاشت. می خواست حالیش بشود که آیا این طریق جدید برای نزدیک شدن به او صحیح است یا صرف اتلاف وقت است. صبورانه انتظار می‌کشید. بدون آن انتظار پر از دلشوره جوانی، بلکه با سماجت مرد عاقلی که از بتون ساخته شده و تمام فکرش متوجه آن جریان است. نه فکر دیگری داشت و نه کار دیگر. شرکت کشتیرانی رودخانه ای در آن دوران خودبخود با بادهای موافق پیش می رفت. در ضمن می دید که زنده است و مردانگی اش هنوز سر جا باقی مانده است؛ اینها را حفظ کرده بود تا آن روز ابدی از راه برسد، روزی که فرمینا داثا عاقبت متقاعد شود که برای نگرانی های تنهایی بیوه زنی اش چاره دیگری وجود ندارد جز آن که از آن قلعه، پل متحرک را در جلوی پای او پایین بیاورد و راهش بدهد.

صفحه 452 از 536