می خواست نواختن ویلون را از طریق نت به او یاد بدهد و تهدید کنان گفته بود که لااقل یک سال طول میکشد تا او بتواند ویلون زدن را آغاز کند و بعد هم پنج سال دیگر برای این که بتواند در ارکستری حرفه ای ویلون بزند و آخر سر هم تا آخر عمر باید روزی شش ساعت تمرین کند تا یتواند ویلون نواز خوبی باشد. او موفق شده بود مادرش را راضی کند تا برایش یک ویلون از نوازندگان نابینا بخرد و با همان پنج درس اصلی که از لوتار توگوت گرفته بود، هنوز یک سال گذشته موفق شده بود در ارکستر کلیسای جامع ویلون بزند و در قبرستان فقرا نیز آهنگ هایی برای فرمینا داثا بنوازد و جهت باد را هم به خوبی در نظر بگیرد تا به گوش او برسد. اگر در بیست سالگی در مسئله ای آن طور بغرنج موفق شده بود، حتما در هفتاد و شش سالگی هم موفق می شد، آن هم با دستگاهی مثل ماشین تحریر که فقط با یک انگشت کار را راه می انداخت.
همان طور هم شد. در عرض سه روز جای حروف را روی ماشین تحریر یاد گرفت. شش روز دیگر هم طول کشید تا بتواند در همان حالی که فکر می کند ماشین هم بزند. سه روز هم طول کشید تا اولین نامه اش را بدون غلط ماشین کند، البته بعد از آن که یک بسته بزرگ کاغذ را صفحه به صفحه پاره کرده و دور انداخته بود. سرآغاز نامه را هم بسیار موقرانه نوشته بود: «بانوی محترم.» امضای آن نیز با حروف اول اسمش بود، درست مثل امضای نامه های معطر دوران جوانی. آن را با پست فرستاد. در پاکتی که رویش حاشیه مشکی داشت. درست همان طور که شایسته تسلیت گویی بود. مثل یک تسلیت برای بیوه زنی عادی. نام فرستنده را نیز در پشت پاکت ننوشت.
نامه ای بود شش صفحه ای که به هیچ یک از نامههایی که تاکنون نوشته بود شباهتی نداشت. نه لحن نامه های عاشقانه یکنواخت سالهای عشق
همان طور هم شد. در عرض سه روز جای حروف را روی ماشین تحریر یاد گرفت. شش روز دیگر هم طول کشید تا بتواند در همان حالی که فکر می کند ماشین هم بزند. سه روز هم طول کشید تا اولین نامه اش را بدون غلط ماشین کند، البته بعد از آن که یک بسته بزرگ کاغذ را صفحه به صفحه پاره کرده و دور انداخته بود. سرآغاز نامه را هم بسیار موقرانه نوشته بود: «بانوی محترم.» امضای آن نیز با حروف اول اسمش بود، درست مثل امضای نامه های معطر دوران جوانی. آن را با پست فرستاد. در پاکتی که رویش حاشیه مشکی داشت. درست همان طور که شایسته تسلیت گویی بود. مثل یک تسلیت برای بیوه زنی عادی. نام فرستنده را نیز در پشت پاکت ننوشت.
نامه ای بود شش صفحه ای که به هیچ یک از نامههایی که تاکنون نوشته بود شباهتی نداشت. نه لحن نامه های عاشقانه یکنواخت سالهای عشق