مخفی نماند. بعد چهار مرتبه دیگر آن را خواند تا این که مغزش چنان از آن همه لغت پر شد که دیگر معنی آنها را نمی فهمید. آخر سر هم نامه را بدون پاکت در کشوی میز کنار تخت گذاشت. دستانش را پشت سر در هم گذاشت و دراز شد و چهار ساعت تمام به همان حال باقی ماند؛ با نگاهی ثابت به روی آینه ای که او در آن فرو رفته بود. مژه نمی زد و نفس در سینه حبس کرده بود. از هر مردهای مرده تر بود. درست سر ساعت دوازده نیمه شب به آشپزخانه رفت، برای خود قهوه درست کرد و در ترموس ریخت و به اتاق خواب آورد؛ قهوه ای غلیظ مثل قیر. دندان عاریه اش را هم در لیوانی از محلول اسیدبوریک گذاشت که همیشه حاضر و آماده روی کمد بود. بار دیگر به همان شکل، مثل مجسمه مرمر، روی تخت دراز کشید. فقط گاه تکانی می خورد یا جرعه ای قهوه می نوشید تا این که مستخدمه اش ساعت شش صبح وارد اتاق شد و یک ترموس لبریز دیگر برایش قهوه آورد.
در آن ساعت فلورنتینو آریثا به خوبی می دانست که باید چه قدمی بردارد. نه از آن همه ناسزا رنجیده بود و نه حوصله داشت از آن تهمتهای بیجا خود را تبرئه کند. چون با آشنایی به اخلاق فرمینا داثا می دانست که هر گونه توضیح کارها را خراب تر خواهد کرد. در ضمن به هر حال اوضاع ناجور بود. تنها چیزی که باعث تسلی خاطرش می شد این بود که خود همان نامه، به او فرصت و حق این را می داد تا آن را جواب دهد. بله، واضح بود که آن نامه در انتظار جواب است. اکنون زندگی به سر مرزی رسیده بود که او خودش آن را به آن جا کشانده بود، سایر مسائل، همه به خود او بستگی داشت. کاملا معتقد بود که جهنم خصوصی بیش از نیم قرنش، باز هم او را با مشکلات مهلکی روبرو خواهد کرد، ولی حاضر و آماده بود تا با تمام آنها روبرو شود: با شوقی بیشتر، با غمی
در آن ساعت فلورنتینو آریثا به خوبی می دانست که باید چه قدمی بردارد. نه از آن همه ناسزا رنجیده بود و نه حوصله داشت از آن تهمتهای بیجا خود را تبرئه کند. چون با آشنایی به اخلاق فرمینا داثا می دانست که هر گونه توضیح کارها را خراب تر خواهد کرد. در ضمن به هر حال اوضاع ناجور بود. تنها چیزی که باعث تسلی خاطرش می شد این بود که خود همان نامه، به او فرصت و حق این را می داد تا آن را جواب دهد. بله، واضح بود که آن نامه در انتظار جواب است. اکنون زندگی به سر مرزی رسیده بود که او خودش آن را به آن جا کشانده بود، سایر مسائل، همه به خود او بستگی داشت. کاملا معتقد بود که جهنم خصوصی بیش از نیم قرنش، باز هم او را با مشکلات مهلکی روبرو خواهد کرد، ولی حاضر و آماده بود تا با تمام آنها روبرو شود: با شوقی بیشتر، با غمی