نام کتاب: عشق در زمان وبا
تخت گذاشته باشد. قبل از آن که آن را باز کند با دستمال پاکت خیس را خشک کرد. مواظب بود تا اسم خودش که با مرکب نوشته شده بود، پاک نشود و همان طور که داشت پاکت را خشک میکرد متوجه شد که آن راز دیگر فقط مال آن دو نفر نیست. حال لااقل متعلق به سه نفر شده بود. هر کسی که آن نامه را آورده بود بدون شک ملتفت شده بود که بیوه زن اوربینو برای کسی نامه نوشته است که خارج از آشنایان همیشگی است و آن هم فقط سه هفته پس از مرگ شوهر و با عجله ای که مانع شده بود آن را از طریق پست بفرستد. محتاطانه سفارش هم کرده بود که آن را تحویل خود او ندهد و صرفا از زیر در به داخل لیز بدهد، درست مثل یک نامه ناشناس. لزومی نداشت تا برای باز کردن پاکت به خود زحمتی بدهد چون چسب پاکت با باران وا رفته و در پاکت باز شده بود. با این حال خود نامه خشک مانده بود: سه صفحه، بدون آن که مخاطب معلوم باشد. امضای نامه هم فقط حروف اول نام خودش و نام خانوادگی شوهرش بود. یک بار، همان طور که روی تخت نشسته بود، آن را با عجله خواند. بیشتر نسبت به لحن آن کنجکاو بود تا به مضمونش. قبل از آن که به صفحه دوم برسد، درک کرد که درست همان نامه پر از ناسزایی است که امید دریافتش را داشت. صفحات نامه را در زیر چراغ کمد خوب باز کرد. کفش و جوراب خیس خود را هم از پا در آورد، چراغ بزرگ اتاق خواب را هم از دم در خاموش کرد و آخر سر هم وسیله چرمی ای را که به سبیلش فر می داد، به سبیل گذاشت و بدون آن که شلوار و پیراهنش را از تن درآورد روی تخت دراز کشید و سرش را به دو ناز بالش بزرگی تکیه داد که وقتی در بستر کتاب می خواند، به آنها تکیه می کرد. آن وقت بار دیگر نامه را از سر خواند. این مرتبه لغت به لغت. تمام آن کلمات را یکی یکی حلاجی کرد تا اگر معنی خاصی در آنها گنجانده شده بود از نظرش

صفحه 446 از 536