میز همیشگی بلکه میز کوچکتری که داده بود در راهرو بچینند. تا آن موقع غذای کاملی نخورده بود. در هر ساعت روز و شب، وقتی احساس گرسنگی می کرد، به آشپزخانه می رفت و چنگالش را در قابلمه ها فرو می کرد و چیزی به دهان میگذاشت. غذا را در بشقاب نمیکشید، همان طور سرپا در جلوی اجاق می ایستاد و با مستخدمان حرف می زد. با آنها خیلی راحت بود و حرفشان را بهتر درک می کرد. با تمام این احوال با تمام سعی و کوشش موفق نمی شد حضور شوهر مرده اش را از آنجا محو کند. هر جا که پا میگذاشت، از هر جا که عبور می کرد، هر کاری که انجام می داد، چیزی او را به یادش می آورد. غصه خوردن در این باره را منصفانه و محترمانه می دانست، ولی نباید در آن غم غرق می شد. تصمیم گرفت تمام چیزهایی که شوهر مرده اش را به یادش می آورند از خانه دور بریزد. این تنها راه حلی بود که برای بدون او زندگی کردن، به فکرش می رسید.
مراسمی نابود کننده بود. پسرش قبول کرد کتابخانه را همراه خود ببرد تا فرمینا بتواند آن اتاق را به اتاق خیاطی تبدیل کند؛ اتاقی که پس از ازدواج دیگر نداشته بود. دخترش هم اشیایی را برمی داشت که به نظرش برای حراج اشیای عتیقه در نیواورلئان مناسب بودند. تمام آن چیزها انگار وزنه ای را از روی دل او برمی داشت. با این حال اصلا برایش خوشایند نبود که بییند اشیایی که در سفر ماه عسل خریده است، به عنوان اشیای عتیقه فروخته شوند. در مقابل حیرت مستخدمان که سعی داشتند حیرتشان را عیان نسازند، در مقابل همسایگان و چند تن از دوستان که در آن ایام احاطه اش کرده بودند، در پشت خانه آتش روشن کرد و هر چه شوهر مرده اش را به یادش می آورد به آتش انداخت. گرانترین و شیک ترین لباس هایی که از قرن گذشته دیگر نظیرشان در شهر دیده نشده
مراسمی نابود کننده بود. پسرش قبول کرد کتابخانه را همراه خود ببرد تا فرمینا بتواند آن اتاق را به اتاق خیاطی تبدیل کند؛ اتاقی که پس از ازدواج دیگر نداشته بود. دخترش هم اشیایی را برمی داشت که به نظرش برای حراج اشیای عتیقه در نیواورلئان مناسب بودند. تمام آن چیزها انگار وزنه ای را از روی دل او برمی داشت. با این حال اصلا برایش خوشایند نبود که بییند اشیایی که در سفر ماه عسل خریده است، به عنوان اشیای عتیقه فروخته شوند. در مقابل حیرت مستخدمان که سعی داشتند حیرتشان را عیان نسازند، در مقابل همسایگان و چند تن از دوستان که در آن ایام احاطه اش کرده بودند، در پشت خانه آتش روشن کرد و هر چه شوهر مرده اش را به یادش می آورد به آتش انداخت. گرانترین و شیک ترین لباس هایی که از قرن گذشته دیگر نظیرشان در شهر دیده نشده