فصل ششم
فرمینا داثا هرگز نمی توانست تصور کند نامه ای که آن طور از روی خشم و غضب نوشته بود، ممکن است یک نامه عاشقانه تلقی شود. تمام غیظ خود را با کلماتی ظالمانه و بس نیش دار در نامه گنجانده بود، کلماتی بسیار بی انصافانه که به خاطر عظمت آن توهین، خیلی هم منصفانه میدانستشان. آخرین کاری بود که در دو هفته تلخ برای به آرامش رسیدن انجام داده بود. باید خود را با موقعیت جدید وفق می داد. دلش می خواست بار دیگر به خودش تبدیل بشود. می خواست آنچه در طی نیم قرن بردگی از دست داده بود، بار دیگر به دست آورد. بردگی سعادتمندش کرده بود، ولی با مرگ شوهر می دید که چیزی از وجود خودش هم باقی نمانده است. در خانه ای بیگانه به شبح تبدیل شده بود. خانه ای که ناگهان بسیار بزرگ و خالی شده بود. سرگردان پیش می رفت و
فرمینا داثا هرگز نمی توانست تصور کند نامه ای که آن طور از روی خشم و غضب نوشته بود، ممکن است یک نامه عاشقانه تلقی شود. تمام غیظ خود را با کلماتی ظالمانه و بس نیش دار در نامه گنجانده بود، کلماتی بسیار بی انصافانه که به خاطر عظمت آن توهین، خیلی هم منصفانه میدانستشان. آخرین کاری بود که در دو هفته تلخ برای به آرامش رسیدن انجام داده بود. باید خود را با موقعیت جدید وفق می داد. دلش می خواست بار دیگر به خودش تبدیل بشود. می خواست آنچه در طی نیم قرن بردگی از دست داده بود، بار دیگر به دست آورد. بردگی سعادتمندش کرده بود، ولی با مرگ شوهر می دید که چیزی از وجود خودش هم باقی نمانده است. در خانه ای بیگانه به شبح تبدیل شده بود. خانه ای که ناگهان بسیار بزرگ و خالی شده بود. سرگردان پیش می رفت و