برای او مستمری مادام العمر تعیین کرده بود و آن هم به خاطر خدمات او در وزارت اقتصاد، جایی که حتی یک روز هم در آن کار نکرده بود. تا آنجایی که می توانست بدن خود را به این و آن هدیه می کرد و گرچه همه از بدکاره بودن او اطلاع داشتند، ولی هرگز کسی از او شکایتی نکرد، چون تمامی مقاماتی که با او شریک جرم بودند می دانستند که در آن صورت بیشتر آبروی خودشان می رفت تا آبروی او. فلورنتینو آریثا به خاطر او زیر قول خود زده بود. به خود قول داده بود هرگز بالای عشقبازی پولی پرداخت نکند. البته زن هم زیر قول خود زده بود؛ او هم به خود قول داده بود هرگز مجانی با کسی نباشد، حتی با شوهرش. در نتیجه هر دوی آنها مبلغی سمبولیک را که یک پزو بود، برای هر بار عشقبازی معین کرده بودند. ولی نه زن آن را می گرفت و نه مرد آن را در دست او می گذاشت. آن را در یک قلک می انداختند تا این که وقتی به مبلغی مناسب رسید بروند و از راسته میرزا بنویسها چیزی قشنگ و خارجی بخرند. زن به تنقیه های او برای یبوست حالتی شهوانی بخشیده بود. او را راضی کرد تا در آن واحد هر دو با هم تنقیه کنند. آن را در بعدازظهرهای جنون آمیز خود انجام می دادند، بدان نحو می خواستند به عشق خود، باز هم عشق بیفزایند.
به فال نیک می گرفت که در میان آن همه ماجرا، تنها زنی که باعث اندکی غم او شده بود، همان سارا نوریگای عجیب و غریب بود. کارش به دارالمجانین چوپان مقدس کشیده بود. اشعاری را که در سنین پیری می رود و در آنجا می خواند، آن قدر قبیح بودند که مجبور شدند او را به سلول انفرادی بیندازند تا زنهای دیوانه از دستش دیوانه نشوند. با رسیدن به مقام ریاست «ش. ر. ک» متوجه شد که دیگر نه وقت دارد و نه شهامت تا کسی را در قلب خود جانشین فرمینا داثا بکند. دیگر اطمینان
به فال نیک می گرفت که در میان آن همه ماجرا، تنها زنی که باعث اندکی غم او شده بود، همان سارا نوریگای عجیب و غریب بود. کارش به دارالمجانین چوپان مقدس کشیده بود. اشعاری را که در سنین پیری می رود و در آنجا می خواند، آن قدر قبیح بودند که مجبور شدند او را به سلول انفرادی بیندازند تا زنهای دیوانه از دستش دیوانه نشوند. با رسیدن به مقام ریاست «ش. ر. ک» متوجه شد که دیگر نه وقت دارد و نه شهامت تا کسی را در قلب خود جانشین فرمینا داثا بکند. دیگر اطمینان