یک لیوان آب و کمی جوش شیرین و دندانهای عاریه اش که آنها را فقط موقعی به دهان می گذاشت که کسی به دیدنش می آمد. فقط چند نفر از دوستان خود را میپذیرفت و از گذشته ای دوردست صحبت می کرد که خیلی قبل از تأسیس شرکت کشتیرانی بود. با این حال برای صحبت سوژه جدیدی هم به دست آورده بود. آرزوی این که ببیند فلورنتینو آریثا ازدواج می کند. بارها به این مسئله اشاره کرد، همیشه هم با جمله ای یکسان: «اگر پنجاه سال جوان تر بودم، بدون شک با لئونای هم اسم خودم ازدواج می کردم. زنی مناسب تر از او برای خودم سراغ ندارم.»
فلورنتینو آریثا از ترس به خود می لرزید، چون می دید که آن همه کار و مشقت او ممکن است با این مسئله پیش بینی نشده در لحظه آخر، فرو بریزد. حاضر بود از همه چیز چشمپوشی کند، همه چیز را به دریا افکند، بمیرد و درباره فرمینا داثا با او درددل نکند. خوشبختانه عمو لئون دوازدهم دیگر اصراری نورزید. با رسیدن به نود و دو سالگی، از مدیریت استعفاء داد و برادرزاده اش را تنها وارث خود معرفی کرد.
شش ماه بعد با موافقت تمام شرکاء، فلورنتینو آریثا به سمت ریاست شرکت کشتیرانی و در ضمن مدیر کل هیئت اجرایی انتخاب شد. روزی که پس از نوشیدن شامپانی به افتخارش، سمت جدید خود را آغاز نمود، شیر سالخورده معذرت خواست که نمی تواند از روی صندلی گهواره ای اش بلند شود. نطق کوتاهی کرد که بیشتر به مرثیه شباهت داشت. گفت که زندگی او با دو مسئله آغاز شده و خاتمه یافته است. دو مسئله ای که هر دو از تصدق سر خداوند متعال بود. اولین آن که « آزادی بخش» در دهکده تورباکو پیش از سفر ابدی اش او را در آغوش
فلورنتینو آریثا از ترس به خود می لرزید، چون می دید که آن همه کار و مشقت او ممکن است با این مسئله پیش بینی نشده در لحظه آخر، فرو بریزد. حاضر بود از همه چیز چشمپوشی کند، همه چیز را به دریا افکند، بمیرد و درباره فرمینا داثا با او درددل نکند. خوشبختانه عمو لئون دوازدهم دیگر اصراری نورزید. با رسیدن به نود و دو سالگی، از مدیریت استعفاء داد و برادرزاده اش را تنها وارث خود معرفی کرد.
شش ماه بعد با موافقت تمام شرکاء، فلورنتینو آریثا به سمت ریاست شرکت کشتیرانی و در ضمن مدیر کل هیئت اجرایی انتخاب شد. روزی که پس از نوشیدن شامپانی به افتخارش، سمت جدید خود را آغاز نمود، شیر سالخورده معذرت خواست که نمی تواند از روی صندلی گهواره ای اش بلند شود. نطق کوتاهی کرد که بیشتر به مرثیه شباهت داشت. گفت که زندگی او با دو مسئله آغاز شده و خاتمه یافته است. دو مسئله ای که هر دو از تصدق سر خداوند متعال بود. اولین آن که « آزادی بخش» در دهکده تورباکو پیش از سفر ابدی اش او را در آغوش