نام کتاب: عشق در زمان وبا
نگرانی اش جنبه سیاسی داشت و حتی وقتی دیگر خطری وجود نداشت، به هر حال آن را تکرار می کرد:
«من به زودی صدساله خواهم شد. شاهد این همه تغییرات بوده ام. حتی جابجا شدن ستارگان در گیتی، ولی تاکنون شاهد تغییراتی در این کشور نبوده ام. اینجا قانون اساسی را عوض می‌کنند، قوانین را عوض می‌کنند، هر سه ماه یکمرتبه جنگی تازه آغاز می شود و آخر سر می بینی که هنوز استعمار برقرار است.»
همیشه به برادر فراماسونش که معتقد بود تمام بدبختی زیر سر سقوط فدرالیسم است، می گفت: «جنگ هزار روزه بیست و سه سال پیش شکست خورده است. در سال ۷۶.» فلورنتینو آریثا که به هیچ وجه چیزی از سیاست سرش نمی‌شد مدام این گونه اشارات را می شنید، مثل کسی که مدام صدای خروش امواج دریا را بشنود. با این حال وقتی مسئله به شرکت کشتیرانی روی رودخانه مربوط می شد، خیلی هم باهوش بود. درست برخلاف آنچه عمویش تصور می کرد، معتقد بود که عقب افتادگی بحرانی در کشتیرانی را می توان به خوبی برطرف کرد و آن هم با صرف نظر کردن از نمایندگی خاص کشتی های بخاری که کنگره ملی کشتیرانی روی رودخانه های کارائیب برای مدت نود و نه سال و یک روز در اختیار آنها گذاشته بود. عمویش اعتراض کنان به او می گفت: «این عقاید پوچ را آن زن هم اسم من با عقاید ملوک الطوایفی خود در سر تو چپانده است.» ولی به هر حال با نیمی از عقاید او موافق بود. عقاید فلورنتینو آریثا نیز بر اساس تجربه های ناخدای افتخاری المانی یوهان ب. البرس بنا شده بود. کسی که جاه طلبی شخصی، همیشه هوشش را در درجه دوم قرار داده بود. ولی به عقیده عمویش، شکست خوردن آن مرد آلمانی به خاطر آن امتیازات نبود و درست برعکس

صفحه 411 از 536