می رسیدند. دختر او نیز که اصلا و ابدا از مسائل کشتیرانی روی رودخانه چیزی سرش نمی شد، ترجیح داده بود برود و با تماشای رودخانه هادسن از پنجره ای در ارتفاع پنجاه متری بمیرد. همه چیز طوری پیش رفته بود که خیلی ها معتقد شدند فلورنتینو آریثا با قیافه شوم و چتری مثل چتر خون آشام ها، آنها را چشم زده و جادو کرده است که در آن واحد آن همه بلا بر سر عمویش آمده است.
وقتی عمویش برخلاف میل خود و به دستور پزشک مجبور شد از شغل خود دست بکشد، فلورنتینو آریثا نیز اجبارا دست از چند عشق یکشنبه ای خود کشید و عمویش را به خانه ییلاقی همراهی کرد. سوار یکی از اولین اتومبیل های شهر شدند. هندل آن چنان واکنشی شدید داشت که بازوی اولین راننده از جا در رفته بود. ساعت ها با هم حرف می زدند. پیرمرد در ننویی دراز می کشید که حروف اول اسمش با نخ ابریشمی روی آن دست دوزی شده بود. در جایی که از همه جا دور بود، پشت به دریا در مزرعه ای که زمانی مال برده ها بود و از لای نرده های گچی ایوان، بعدازظهرها، قله های پر از برف کوهستان نمایان بود. برای فلورنتینو آریثا و عمویش معمولا مشکل بود تا بجز مسائل کشتیرانی روی رودخانه در مورد دیگری با هم حرف بزنند. در آن بعدازظهرها نیز همان طور بود، زمانی که مرگ پیوسته مانند میهمانی دعوت شده و نامرئی در آنجا حضور داشت. یکی از نگرانی های مدام عمو لئون دوازدهم این بود که مبادا شرکت کشتیرانی روی رودخانه به دست مقامات دولتی بیفتد که با مؤسسات اروپایی روابطی داشتند. می گفت: «این کار همیشه مال کسانی بوده است که ساحلی بودهاند، اگر به دست آن آقازادهها بیفتد، فورا آن را به آلمانها تحویل خواهند داد.»
وقتی عمویش برخلاف میل خود و به دستور پزشک مجبور شد از شغل خود دست بکشد، فلورنتینو آریثا نیز اجبارا دست از چند عشق یکشنبه ای خود کشید و عمویش را به خانه ییلاقی همراهی کرد. سوار یکی از اولین اتومبیل های شهر شدند. هندل آن چنان واکنشی شدید داشت که بازوی اولین راننده از جا در رفته بود. ساعت ها با هم حرف می زدند. پیرمرد در ننویی دراز می کشید که حروف اول اسمش با نخ ابریشمی روی آن دست دوزی شده بود. در جایی که از همه جا دور بود، پشت به دریا در مزرعه ای که زمانی مال برده ها بود و از لای نرده های گچی ایوان، بعدازظهرها، قله های پر از برف کوهستان نمایان بود. برای فلورنتینو آریثا و عمویش معمولا مشکل بود تا بجز مسائل کشتیرانی روی رودخانه در مورد دیگری با هم حرف بزنند. در آن بعدازظهرها نیز همان طور بود، زمانی که مرگ پیوسته مانند میهمانی دعوت شده و نامرئی در آنجا حضور داشت. یکی از نگرانی های مدام عمو لئون دوازدهم این بود که مبادا شرکت کشتیرانی روی رودخانه به دست مقامات دولتی بیفتد که با مؤسسات اروپایی روابطی داشتند. می گفت: «این کار همیشه مال کسانی بوده است که ساحلی بودهاند، اگر به دست آن آقازادهها بیفتد، فورا آن را به آلمانها تحویل خواهند داد.»