مرافعه کردند تا کاری کنند که از داخل نیز بشود در را قفل کرد. عده ای تجار هم آمدند و دلیل آمدن خود را نگفتند. عده ای هم برای روکش مبل ها، پارچه آوردند تا ببینند که رنگ آن به رنگ دیوارها می خورد یا نه، و هفته بعد یک نیمکت دونفره آوردند که پارچه روکش آن به رنگ شراب بود و آن قدر بزرگ بود که از در داخل نشد و مجبور شدند آن را از پنجره بالا بکشانند. در ساعاتی بس نامناسب کار می کردند با چنان فعالیتی که واقعی به نظر نمی رسید و در جواب هر اعتراض او، جمله ای یکسان بر زبان می آوردند: «دستور مدیریت است.» فلورنتینو آریثا هرگز نفهمید آیا آن همه تهیه و تدارک صرفا به خاطر علاقه عمویش به او بود که عشق های مخفیانه اش را تحت نظر داشت یا این که نحوه خاص خود عمو بود که بدان طریق به او حالی کند که ملتفت بی انضباطی رفتارش شده است. واقعیت را درنیافت، و واقعیت این بود که عمو لئون دوازدهم بدان نحو می خواست او را به عشقبازی با زنها تشویق کند. چون به گوش او هم رسیده بود که برادرزاده اش برخلاف اکثریت مردها رفتار میکند و او که خیال داشت برادرزاده اش را جانشین خود کند، از آن مسئله سخت در عذاب بود.
لئون دوازدهم لو آیسا، برخلاف برادر خود، زندگی زناشویی ثابتی داشت که شصت سال به طول انجامیده بود. همیشه فخرفروشی می کرد که روزهای یکشنبه را کار نکرده است. چهار فرزند مذکر و یک دختر داشت و تمام سعی خود را به کار برده بود تا آنها را برای به ارث بردن آن امپراتوری آماده کند. ولی سرنوشت او را با مسئله ای روبرو کرده بود که فقط در رمان های زمان او نوشته می شد و هرگز کسی قادر نبود تصور کند که ممکن است در زندگی واقعی نیز رخ بدهند: هر چهار پسر او مرده بودند. یکی پس از دیگری، وقتی که رفته رفته داشتند به مقامی
لئون دوازدهم لو آیسا، برخلاف برادر خود، زندگی زناشویی ثابتی داشت که شصت سال به طول انجامیده بود. همیشه فخرفروشی می کرد که روزهای یکشنبه را کار نکرده است. چهار فرزند مذکر و یک دختر داشت و تمام سعی خود را به کار برده بود تا آنها را برای به ارث بردن آن امپراتوری آماده کند. ولی سرنوشت او را با مسئله ای روبرو کرده بود که فقط در رمان های زمان او نوشته می شد و هرگز کسی قادر نبود تصور کند که ممکن است در زندگی واقعی نیز رخ بدهند: هر چهار پسر او مرده بودند. یکی پس از دیگری، وقتی که رفته رفته داشتند به مقامی