نام کتاب: عشق در زمان وبا
پیری دوران خود فرار کند، در نتیجه با دیدن فرمینا داثا که در خروج از سینما پایش پیچ خورده بود، ناگهان با وحشتی در دل، درک کرده بود که مرگ لعنتی می توانست بر آن نبرد عاشقانه پیروز شود.
تا آن موقع بزرگ ترین نبرد او علیه طاسی سر بود که آن را بدون افتخار باخته بود. از همان موقعی که دید چند تار مو به شانه اش چسبیده است متوجه شد با جهنمی روبرو می شود که تا کسی وارد آن نشود، درکش نمی کند. سالیان سال طاقت آورد. به هر دارو و جوشانده معجزه گری متوسل شد. دست به دامن اعتقاداتی شد که به آنها اعتقاد نداشت، حاضر بود به هر فداکاری ای پناه ببرد تا بتواند از آن حمله وحشیانه جان سالم به در برد و حتی یک انگشت هم شده از موهای سر خود را نجات بخشد. تمام دستورالعمل سالنامه کشاورزی بریستول را آن قدر خواند تا از حفظ شد، چون از یک نفر شنیده بود که رابطه مستقیمی بین رشد مو و خرمن برداری وجود دارد. سلمانی همیشگی خود را که موقرانه کله‌ای طاس داشت عوض کرد و به سلمانی دیگری. رفت که صاحبش مردی خارجی بود و تازه به آنجا آمده بود و فقط وقتی مو اصلاح می کرد که ماه در آسمان تا قرص کامل شدن چند روز فاصله داشته باشد. سلمانی جدید از باروری دستش میگفت، ولی کشف کردند که به چندین راهبه تجاوز کرده و پلیس جزایر آنتیل در جستجوی اوست. او راکت بسته بردند.
تمام آگهی های مربوط به طاسی را از تمام روزنامه های کرانه های کارائیب بریده و نگاه داشته بود. اعلاناتی که دو عکس از یک مرد را چاپ می کردند که ابتدا سرش مثل یک طالبی طاس بود و بعد مثل کله یک شیر، پر از مو. طبعا قبل و بعد از آن داروی معجزه گر. بعد از گذشت شش سال و استعمال صد و شصت و دو داروی معجزه گر، بعد از به کار بردن همه روش های روی برچسب آن شیشه ها، تنها نتیجه ای که به دست

صفحه 403 از 536