که هرگز اجازه نمی دهد یک ناشناس از طریق تلفن خیانتی را به او گوشزد کند. تصور هم نمی کرد که کسی شجاعت این را به دست آورد تا بعد از معرفی خود، چنین عملی را انجام دهد. به هر حال از آن روش قدیمی وحشت داشت. ناشناسی که یک یادداشت را از زیر در به داخل خانه لیز می داد، عملی بود بسیار مفید، هم فرستنده ناشناس می ماند و هم دریافت کننده، و از آن گذشته پیغام را به نحوی به عالم بالا هم مربوط می کرد، مخصوصا درباره او با آن همه آبا و اجداد معروف که با پروردگار متعال روابطی خاص داشتند.
خانه با حسادت آشنایی نداشت. از بیش از سی سال آرامش در زندگی زناشویی، در ملاعام به خود می بالید (تا آن موقع بدان أمر یقین داشت) می گفت که زناشویی او درست مثل کبریتهای سوئدی است که فقط روی قوطی خود روشن می شوند. ولی از عکس العمل زنی آن طور موقر و مغرور مثل همسرش با آن اراده قوی در مقابل خیانتی ثابت شده بی اطلاع بود. وقتی تقاضا کرده بود به چهره اش نگاه کند، فقط موفق شد برای جلوگیری از پریشانی خود نگاهش را پایین بیندازد و وانمود کند که بار دیگر با مطالعه کتاب در پیچ و خم رودخانه های جزیره آلکا گم شده است. اما در ته دل از خود سؤال می کرد که باید چه کند؟ فرمینا داثا به نوبه خود حرف دیگری بر زبان نیاورد. بعد از رفو کردن جوراب های وسایل خیاطی را نامرتب در جعبه خیاطی گذاشت، برای شام به آشپز دستوراتی داد و به اتاق خواب رفت.
دکتر تصمیم گرفت و چنان در تصمیم خود پابرجا ماند که ساعت پنج بعداز ظهر از جلوی خانه لینچ عبور نکرد. وعده های عشقی ابدی، امید پوچ به خانه ای فقط برای او، خانه ای که در آن با خیال آسوده و بدون ترس منتظرش باشد، سعادتی بدون عجله و تا آخر عمر و تمام چیزهای
خانه با حسادت آشنایی نداشت. از بیش از سی سال آرامش در زندگی زناشویی، در ملاعام به خود می بالید (تا آن موقع بدان أمر یقین داشت) می گفت که زناشویی او درست مثل کبریتهای سوئدی است که فقط روی قوطی خود روشن می شوند. ولی از عکس العمل زنی آن طور موقر و مغرور مثل همسرش با آن اراده قوی در مقابل خیانتی ثابت شده بی اطلاع بود. وقتی تقاضا کرده بود به چهره اش نگاه کند، فقط موفق شد برای جلوگیری از پریشانی خود نگاهش را پایین بیندازد و وانمود کند که بار دیگر با مطالعه کتاب در پیچ و خم رودخانه های جزیره آلکا گم شده است. اما در ته دل از خود سؤال می کرد که باید چه کند؟ فرمینا داثا به نوبه خود حرف دیگری بر زبان نیاورد. بعد از رفو کردن جوراب های وسایل خیاطی را نامرتب در جعبه خیاطی گذاشت، برای شام به آشپز دستوراتی داد و به اتاق خواب رفت.
دکتر تصمیم گرفت و چنان در تصمیم خود پابرجا ماند که ساعت پنج بعداز ظهر از جلوی خانه لینچ عبور نکرد. وعده های عشقی ابدی، امید پوچ به خانه ای فقط برای او، خانه ای که در آن با خیال آسوده و بدون ترس منتظرش باشد، سعادتی بدون عجله و تا آخر عمر و تمام چیزهای