راه می افتاد. خورجینی همراه داشت که از یک طرف با چندین جلد انجیل و جزوههای تبلیغ مذهبی پر بود و از طرفی دیگر با آذوقه. و درست زمانی باز میگشت که خودش هم انتظار نداشت. مشکل دیگر، مدرسه مقابل خانه آنها بود، چون بچه ها درس های خود را با آواز حفظ می کردند و سر خود را از پنجره به طرف خیابان می چرخاندند و آنچه در مقابل آنها بهتر نمایان بود خانه ای بود در پیاده روی روبرو که در و پنجرههایش از ساعت شش صبح چهارتاق باز بود. خانم لینچ را می دیدند که قفس طوطی را بیرون آویزان می کند تا درس های دبستانی را یاد بگیرد. او را می دیدند که دستاری رنگین به سر بسته و همان طور که نظافت می کند خودش هم دروس را با صدای خاص اهالی کارائیب می خواند. بعد او را می دیدند که تنها در ایوان نشسته و دارد به تنهایی سرودهای بعداز ظهر را به انگلیسی می خواند.
باید ساعتی را انتخاب می کردند که بچه ها در آنجا نبودند. فقط دو امکان وجود داشت: در وقت ناهار، بین ساعت دوازده و دو که خود دکتر هم ناهار می خورد یا نزدیک غروب، وقتی که بچه ها به خانه بر می گشتند. انتخاب دوم همیشه بهتر بود چون در آن ساعت دکتر ویزیت های خود را به پایان رسانده و قبل از رفتن به خانه برای صرف شام با خانواده اش، کمی وقت داشت. مشکل سوم که از همه برای او سخت تر بود، موقعیت شخصی او بود. نمی توانست بدون کالسکه به آنجا برود، کالسکه را هم همه می شناختند و مجبور بود آن را جلوی خانه او پارک کند. البته میتوانست همان طور که با رفقای خود در کلوب اجتماعی محرم اسرار شده بود، کالسکه چی را هم شریک جرم خود کند، ولی چنان امری برایش امکان نداشت، از عادات او بسیار دور بود. اما وقتی ملاقات های او با خانم لینچ کاملا عیان شدند خود کالسکه چی خانوادگی شهامت این
باید ساعتی را انتخاب می کردند که بچه ها در آنجا نبودند. فقط دو امکان وجود داشت: در وقت ناهار، بین ساعت دوازده و دو که خود دکتر هم ناهار می خورد یا نزدیک غروب، وقتی که بچه ها به خانه بر می گشتند. انتخاب دوم همیشه بهتر بود چون در آن ساعت دکتر ویزیت های خود را به پایان رسانده و قبل از رفتن به خانه برای صرف شام با خانواده اش، کمی وقت داشت. مشکل سوم که از همه برای او سخت تر بود، موقعیت شخصی او بود. نمی توانست بدون کالسکه به آنجا برود، کالسکه را هم همه می شناختند و مجبور بود آن را جلوی خانه او پارک کند. البته میتوانست همان طور که با رفقای خود در کلوب اجتماعی محرم اسرار شده بود، کالسکه چی را هم شریک جرم خود کند، ولی چنان امری برایش امکان نداشت، از عادات او بسیار دور بود. اما وقتی ملاقات های او با خانم لینچ کاملا عیان شدند خود کالسکه چی خانوادگی شهامت این