نام کتاب: عشق در زمان وبا
شده باشد. فرمینا داثا برای اولین بار در زندگی زناشویی، متوجه تأخیر او می شد، جزئیات آن را زیر نظر می گرفت و به او دروغ میگفت تا واقعیت را از دهانش بیرون بکشد. و بعد از رفتار ضد و نقیض خود قلبش جریحه دار می شد. یک شب، از خواب پرید. دچار توهم شده بود، شوهر خود را دیده بود که با نگاهی مملو از نفرت در تاریکی او را می نگرد. در بحبوحه جوانی هم دچار چنان توهمی شده بود، فلورنتینو آریثا را می دید که پایین بسترش نشسته است. گرچه ظهور او با نفرت نبود، سراپا عشق بود. و به هر حال، این مرتبه، آن منظره در واقع توهم هم نبود. شوهر او در ساعت دو بعد از نیمه شب بیدار شده و روی تخت در کنار او دراز کشیده و او را تماشا می کرد. وقتی از او پرسید چرا دارد نگاهش میکند، او زیرش زد، سر خود را روی نازبالش فرو آورد و گفت: «به نظرم خواب دیده ای.»
از آن شب به بعد چندین و چند بار دیگر دچار توهمات شد. دیگر قادر نبود تشخیص بدهد که واقعیت در کجا خاتمه یافته و رؤیا در کجا آغاز شده است. عاقبت ناگهانی به فکرش رسید که این خودش است که دارد عقلش را از دست می دهد و دیوانه می‌شود. سرانجام متوجه شد که شوهرش در روز پنجشنبه عید مذهبی برای مراسم غسل تعمیدی به کلیسا نرفته است. حتی در روزهای یکشنبه هفته های اخیر هم پا به کلیسا نگذاشته است، خلاصه در عرض آن سال وقت نکرده تا به مراسم مذهبی برود. وقتی پرسید که تغییرات مذهبی غیر عادی به چه دلیل است، فقط جوابی مبهم دریافت داشت. کلید رمز در همان جا نهفته بود چون او از وقتی هشت ساله بود هرگز مراسم غسل تعمید جشن مذهبی را از دست نداده بود. ملتفت شد که نه تنها شوهرش مرتکب گناهی کبیره شده است، بلکه در انکار آن نیز پافشاری می‌کند. دیگر پیش کشیش

صفحه 370 از 536