نام کتاب: عشق در زمان وبا
بودند. فرمینا داثا در میان آن دستپاچگی عمومی به خانه برگشت و مثل یک سگ دو سه مرتبه دور زد و پسرش را پیدا کرد که در گنجه لباس به خواب رفته بود؛ جایی که به عقل هیچ کس نرسیده بود. وقتی شوهرش متحیرانه از او سؤال کرد چطور توانسته است او را پیدا کند، جواب داد: «از بوی گه.»
واقعیت این بود که توانایی اش در بو کشیدن فقط در شناسایی لباس چرک ها یا پیداکردن بچه ها خلاصه نمی شد؛ مسیر زندگی و شیوه معاشرت های خود را هم بو می کشید. خوونال اوربینو طی آن همه سال زناشویی این مسئله را به خوبی درک کرده بود، به خصوص در ابتدا، وقتی تازه به جهانی پا گذاشته بود که سیصد سال برخلاف عقایدش پیش رفته بود. با این حال همسرش در میان شاخ و برگ های برنده و تیز آن مرجانها شنا می کرد، صحیح و سالم بیرون می آمد و چنان بر جهان مسلط بود که بدون شک از غریزه مافوق الطبیعه اش یاری می گرفت. توانایی ای که باعث ترس می شد و انگار از دانشی هزارساله با قلبی از سنگ سرچشمه می گرفت، در روز یکشنبه ای نحس، قبل از نماز کلیسا، چشمگیرتر شد. فرمینا داثا بنابر عادت همیشگی لباس های شوهرش را بو کرد؛ لباس هایی که بعداز ظهر روز قبل به تن کرده بود. بر کشید و حس کرد که شب قبل با مرد همیشگی همخوابه نشده است.
ابتدا کت و جلیقه را بو کشید. ساعت زنجیردار را از جلیقه بیرون کشید و مداد و کیف پول و چند سکه را از جیبهای کت بیرون آورد. همه را روی میز توالت گذاشت و بعد پیراهن او را بو کشید و سنجاق کراواتش را و بعد دگمه سردستها و دگمه طلای یقه آهاری اش را باز کرد. بعد شلوار او را بو کشید و جاکلیدی با یازده عدد کلید و قلم تراش دسته صدفی را روی میز گذاشت. آخر سر هم زیرشلواری و جوراب ها و دستمال

صفحه 366 از 536