عبور ترامواهای جدید قاطرکش در نظر گرفته شده بود. در ابتدا ساکنان محله لامانگا مجبور شده بودند مسئله ای را تحمل کنند که خارج از برنامه بود و آن این که باید در مجاورت اولین مرکز برق شهر بخوابند. تمام زمین میلرزید. حتی دکتر خوونال اوربینو نیز با تمام نفوذ خود موفق نشد کاری کند که مرکز برق را به جای دیگری انتقال دهند تا آن طور مزاحم نباشد. عاقبت پروردگار متعال به دادش رسید. یک شب کوره اصلی با انفجاری وحشتناک ترکید، تکه پاره های فلزی از روی ساختمان های تازه ساز پرواز کردند، نیمی از شهر را روی هوا پیمودند و روی صومعهای فرو آمدند و آن را ویران کردند. آن صومعه قدیمی از اوایل همان سال متروک باقی مانده بود. فرو آمدن قطعات فلزی کوره، فقط باعث مرگ چهار نفر زندانی شد که از زندان محلی فرار کرده و در صومعه مخفی شده بودند.
آن محله آرام که آنچنان به رسوم عشق عادت داشت، پس از آن که به محله ای اعیان نشین تبدیل شد، دیگر مناسب عشقهای ناکام نبود. خیابانها در تابستان پر از گرد و خاک و در زمستان گل آلود و در عرض تمام سال، متروک بودند. همان چند خانه تک و توک نیز در پشت شاخ و برگ درختان باغ مخفی مانده بودند. خانه ها به جای بالکن های غنی زمان های گذشته، اکنون ایوانهایی موزاییکی داشتند. انگار آنها را به عمد آن چنان ساخته بودند تا عشاق را از آنجا. برانند. خوشبختانه در آن زمان مد شده بود که مردم بعدازظهرها سوار کالسکه های یک اسبه کرایهای بشوند. و به گردش بروند. از تپه ای بالا می رفتند تا غروب های زیبای ماه اکتبر را تماشا کنند. منظره از آن بالا خیلی زیباتر از برج فانوس دریایی بود. نهنگ های محتاطی را می دیدی که به روی ساحل طلابها می خزیدند و کشتی اقیانوس پیما، عظیم و سفید رنگ که هر روز پنجشنبه سر می رسید و هنگامی که به جلوی بندر می رسید چنان نزدیک می نمود
آن محله آرام که آنچنان به رسوم عشق عادت داشت، پس از آن که به محله ای اعیان نشین تبدیل شد، دیگر مناسب عشقهای ناکام نبود. خیابانها در تابستان پر از گرد و خاک و در زمستان گل آلود و در عرض تمام سال، متروک بودند. همان چند خانه تک و توک نیز در پشت شاخ و برگ درختان باغ مخفی مانده بودند. خانه ها به جای بالکن های غنی زمان های گذشته، اکنون ایوانهایی موزاییکی داشتند. انگار آنها را به عمد آن چنان ساخته بودند تا عشاق را از آنجا. برانند. خوشبختانه در آن زمان مد شده بود که مردم بعدازظهرها سوار کالسکه های یک اسبه کرایهای بشوند. و به گردش بروند. از تپه ای بالا می رفتند تا غروب های زیبای ماه اکتبر را تماشا کنند. منظره از آن بالا خیلی زیباتر از برج فانوس دریایی بود. نهنگ های محتاطی را می دیدی که به روی ساحل طلابها می خزیدند و کشتی اقیانوس پیما، عظیم و سفید رنگ که هر روز پنجشنبه سر می رسید و هنگامی که به جلوی بندر می رسید چنان نزدیک می نمود