برای خود گسترده بود. دامی که چندین و چند زن عاجز مانده را قربانی فلورنتینو آریثا کرده بود.
به شوهر خود پناه برد و به او چسبید. آن هم در زمانی که شوهرش بیش از همیشه به او احتیاج داشت. به هر حال ده سال از او بزرگتر بود و پیشاپیش او کورمال کورمال قدم بر می داشت و در مه پیری وضعش از او خیلی بدتر بود: مرد بود و در نتیجه ضعیف تر. آنقدر به وجود یکدیگر آشنا شدند که کمی قبل از سی سال زندگی زناشویی به موجودی واحد تبدیل شده بودند که از وسط دو نیم شده باشد. از بس فکر دیگری را حدس میزدند معذب شده بودند یا این که در جمع، حرفی را بر زبان می آوردند که دیگری نوک زبانش بود. هر دو بر عدم تفاهم زندگی روزانه پیروز شده بودند. نفرت های زودگذر، بدجنسیهای دوجانبه و لحظات پرافتخار همدستیهای زناشویی. دورانی بود که یکدیگر را بیش از همیشه دوست داشتند، عشقی بیعجله و بدون اغراق. هر دو با حضور ذهن راضی بودند که توانستهاند بر بدبختی مشترک خود فاتح شوند. زندگی، مراحل بسیار بدتری را برای آنها در پیش داشت ولی دیگر اهمیتی نداشت چون آنها به هر حال جان سالم به در برده و خود را به ساحل آن طرف رسانده بودند.
به شوهر خود پناه برد و به او چسبید. آن هم در زمانی که شوهرش بیش از همیشه به او احتیاج داشت. به هر حال ده سال از او بزرگتر بود و پیشاپیش او کورمال کورمال قدم بر می داشت و در مه پیری وضعش از او خیلی بدتر بود: مرد بود و در نتیجه ضعیف تر. آنقدر به وجود یکدیگر آشنا شدند که کمی قبل از سی سال زندگی زناشویی به موجودی واحد تبدیل شده بودند که از وسط دو نیم شده باشد. از بس فکر دیگری را حدس میزدند معذب شده بودند یا این که در جمع، حرفی را بر زبان می آوردند که دیگری نوک زبانش بود. هر دو بر عدم تفاهم زندگی روزانه پیروز شده بودند. نفرت های زودگذر، بدجنسیهای دوجانبه و لحظات پرافتخار همدستیهای زناشویی. دورانی بود که یکدیگر را بیش از همیشه دوست داشتند، عشقی بیعجله و بدون اغراق. هر دو با حضور ذهن راضی بودند که توانستهاند بر بدبختی مشترک خود فاتح شوند. زندگی، مراحل بسیار بدتری را برای آنها در پیش داشت ولی دیگر اهمیتی نداشت چون آنها به هر حال جان سالم به در برده و خود را به ساحل آن طرف رسانده بودند.