نام کتاب: عشق در زمان وبا
وقف فرزندانش کرده بود. به همان پس ماندہ عشق قناعت می کرد و خوشحال و راضی به زندگی ادامه می داد. و سرانجام هماهنگی ای که آنقدر در انتظارش بودند در زمانی سر رسید که اصلا انتظار نداشتند. در یک ضیافت رسمی فرمینا داثا غذایی بسیار لذیذ خورد که نفهمید چه بود. اول یک بشقاب کشید، ولی آن قدر از آن خوشش آمد که یک بشقاب دیگر هم خورد. داشت غرولند می کرد که به خاطر ادب و حفظ آداب معاشرت نمی تواند یک بار دیگر هم بشقاب خود را پر کند. و ناگهان مطلع شد آنچه با لذتی وافر خورده است، دو بشقاب لبریز پوره بادمجان بوده است. با چهره‌ای خندان، شکست خود را پذیرفت. از آن به بعد در خانه لامانگا انواع و اقسام خوراک های بادمجان درست می‌شد، درست به همان اندازه که در قصر کاسال دوئرو پخته می شد. خوراک ها چنان مورد پسند همگی واقع شده بود که دکتر خوونال اوربینو در سال های بطالت پیری اصرار می ورزید که دلش یک دختر دیگر میخواهد تا بتوانند اسم مطلوب همه را بر او بگذارند: بادمجان اوربینو.
فرمینا داثا درک کرده بود که زندگی خصوصی برخلاف زندگی اجتماعی، قابل تغییر و غیرقابل پیش بینی است. برایش چندان آسان نبود تا بین بزرگها و بچه ها فرقی بگذارد ولی به هر حال پس از تعمق نهایی می دید که بچه ها را به بزرگها ترجیح می‌دهد و آن هم به این دلیل که میدید بچه‌ها عاقل تر از بزرگترها هستند. وقتی دید دارد عاقله زن می شود و امیدهای پوچ در دل ندارد، متوجه شد آنچه در جوانی، وقتی در خانه کوچه انجیل نویسان زندگی می کرد، امید داشت بشود، نشده است. به چیزی تبدیل شده بود که حتی جرئت نمی کرد به خودش اقرار کند: یک مستخدمه لوکس. در زندگی اجتماعی همه او را دوست داشتند، همه او را تحسین می کردند و درست به همان دلایل از او می ترسیدند، ولی آنچه برای سایرین مهم تر از هر چیز بود خانه داری و کدبانوگری او

صفحه 342 از 536