بازگشتند. فرمینا داثا با لباس مشکی عزاداری از کشتی پیاده شد که به هر حال گشادی آن همه چیز را واضح نشان می داد. در واقع بار دیگر آبستن بود و آن خبر سرچشمه یک تصنیف محلی شد که از روی بدجنسی نبود، بلکه بیشتر جنبه شوخی داشت و تا آخر سال مد روز بود، خیلی هم قافیه داشت: «بازم طرف آبستنه، فقط خدا باخبره، پاریس چرا پرثمره.»
دکتر خوونال اوربینو تا چندین سال بعد در جشن های باشگاه اجتماعی تقاضای آن تصنیف را می کرد. چون به هر حال نشانه اراده راسخ او محسوب می شد.
قصر مارکیز د کاسال دوئرو که هرگز از اشرافی بودن آن مدرک و اسنادی مطمئن به دست نیامد، ابتدا با قیمتی مناسب به خزانه داری شهرداری فروخته شد و بعد وقتی یک کاشف هلندی در آنجا توقف کرد تا حفاری هایی را انجام دهد که ثابت می کرد قبر کریستف کلمب، البته پنجمین قبر او، در آنجاست، به قیمتی سرسام آور نصیب استانداری مرکزی شد. خواهران دکتر اوربینو بدون آن که راهبه شده باشند رفتند تا در صومعهای زندگی کنند و فرمینا داثا آنقدر در آن خانه قدیمی پدرش ماند تا ساختمان ویلای لامانگا به پایان برسد. با قدم هایی استوار به آنجا پا گذاشت. رفت تا در آنجا فرمان بدهد. با اثاثیه انگلیسی زمان ماه عسل و مبل های دیگری که از سفر آشتی کنان همراه آورده بود. از همان روز اول خانه را پر کرد از حیوانات مناطق حاره که خودش شخصا از کشتی هایی که از آنتیل وارد می شدند می خرید. با شوهری بازیافته و پسری که خوب بزرگ کرده بود به آنجا نقل مکان کرد، با دختری که چهار ماه بعد از بازگشت از سفر به دنیا آمده بود و اسمش را افلیا گذاشته بودند. دکتر اوربینو هم از جانب خود متوجه شد که ممکن نیست همسرش را مثل دوره ماه عسل، کاملا در اختیار بگیرد، چون عشقی را که او می خواست
دکتر خوونال اوربینو تا چندین سال بعد در جشن های باشگاه اجتماعی تقاضای آن تصنیف را می کرد. چون به هر حال نشانه اراده راسخ او محسوب می شد.
قصر مارکیز د کاسال دوئرو که هرگز از اشرافی بودن آن مدرک و اسنادی مطمئن به دست نیامد، ابتدا با قیمتی مناسب به خزانه داری شهرداری فروخته شد و بعد وقتی یک کاشف هلندی در آنجا توقف کرد تا حفاری هایی را انجام دهد که ثابت می کرد قبر کریستف کلمب، البته پنجمین قبر او، در آنجاست، به قیمتی سرسام آور نصیب استانداری مرکزی شد. خواهران دکتر اوربینو بدون آن که راهبه شده باشند رفتند تا در صومعهای زندگی کنند و فرمینا داثا آنقدر در آن خانه قدیمی پدرش ماند تا ساختمان ویلای لامانگا به پایان برسد. با قدم هایی استوار به آنجا پا گذاشت. رفت تا در آنجا فرمان بدهد. با اثاثیه انگلیسی زمان ماه عسل و مبل های دیگری که از سفر آشتی کنان همراه آورده بود. از همان روز اول خانه را پر کرد از حیوانات مناطق حاره که خودش شخصا از کشتی هایی که از آنتیل وارد می شدند می خرید. با شوهری بازیافته و پسری که خوب بزرگ کرده بود به آنجا نقل مکان کرد، با دختری که چهار ماه بعد از بازگشت از سفر به دنیا آمده بود و اسمش را افلیا گذاشته بودند. دکتر اوربینو هم از جانب خود متوجه شد که ممکن نیست همسرش را مثل دوره ماه عسل، کاملا در اختیار بگیرد، چون عشقی را که او می خواست