معطر پوشیده می شد. صدای مستخدمه ها را از رختشویی می شنیدند که می گفتند: «اگر دیگر صاحب بچه نشده اند به خاطر این است که بغل هم نمی خوابند.» گاه، در مراجعت از یک میهمانی سرسام آور، دلتنگی که در پشت در مخفی شده بود به آنها پشت پا میزد و آن وقت انفجاری شگفت انگیز رخ میداد، آن وقت همه چیز بار دیگر برای پنج دقیقه به وضع سابق برمی گشت و به همان عاشق و معشوقی تبدیل میشدند که تازه از ماه عسل پا به زمین گذاشته بودند.
گذشته از این موارد بسیار نادر، وقتی که باید به بستر می رفتند، همیشه یکی از آنها از دیگری خسته تر بود. زن در حمام معطل می شد و سیگارهای خود را در کاغذهای معطر می پیچید و به تنهایی می کشید و به عشق های تسلی بخش نوجوانی خود پناه می برد، زمانی که در خانه خودش صاحب اختیار بدن خودش بود. مدام سردرد داشت. هوا خیلی گرم بود یا خود را به خواب میزد یا قاعده بود. مدام قاعده بود. به مرحله ای که دکتر اورینو در یکی از جلسات تدریس خود، بدون آن که نشان دهد دارد دق دلی خالی می کند، گفته بود که زنها، پس از ده سال زندگی زناشویی، هفته ای سه بار قاعده می شوند.
بدبختی روی بدبختی، فرمینا داثا در بدترین سالهای عمرش می بایستی با مسئله ای روبرو می شد که دیر یا زود باید رخ می داد: فاش شدن ماهیت عملیات افسانه ای و ناشناخته پدرش. استاندار که خوونال اوربینو را به دفتر خود خوانده بود تا او را در جریان کارهای پدرزنش بگذارد، همه چیز را در یک جمله مختصر گفته بود: «آن مرد از تمام قوانین الهی و بشری سرپیچی کرده است. برخی از بدترین عملیات غیرقانونی را در سایه نفوذ داماد خود انجام داده بود و بعید به نظر می رسید که دکتر و همسرش از آن جریانات به کلی بی اطلاع باشند. دکتر
گذشته از این موارد بسیار نادر، وقتی که باید به بستر می رفتند، همیشه یکی از آنها از دیگری خسته تر بود. زن در حمام معطل می شد و سیگارهای خود را در کاغذهای معطر می پیچید و به تنهایی می کشید و به عشق های تسلی بخش نوجوانی خود پناه می برد، زمانی که در خانه خودش صاحب اختیار بدن خودش بود. مدام سردرد داشت. هوا خیلی گرم بود یا خود را به خواب میزد یا قاعده بود. مدام قاعده بود. به مرحله ای که دکتر اورینو در یکی از جلسات تدریس خود، بدون آن که نشان دهد دارد دق دلی خالی می کند، گفته بود که زنها، پس از ده سال زندگی زناشویی، هفته ای سه بار قاعده می شوند.
بدبختی روی بدبختی، فرمینا داثا در بدترین سالهای عمرش می بایستی با مسئله ای روبرو می شد که دیر یا زود باید رخ می داد: فاش شدن ماهیت عملیات افسانه ای و ناشناخته پدرش. استاندار که خوونال اوربینو را به دفتر خود خوانده بود تا او را در جریان کارهای پدرزنش بگذارد، همه چیز را در یک جمله مختصر گفته بود: «آن مرد از تمام قوانین الهی و بشری سرپیچی کرده است. برخی از بدترین عملیات غیرقانونی را در سایه نفوذ داماد خود انجام داده بود و بعید به نظر می رسید که دکتر و همسرش از آن جریانات به کلی بی اطلاع باشند. دکتر