نام کتاب: عشق در زمان وبا
کنند. آن وقت برای وقت گذرانی به کارهایی می پرداختند که سابق مهلت نکرده بودند انجام دهند. روی کت و شلوار شوهر مرده، دگمه های تازه می دوختند و پیراهن‌هایشان را پشت سر هم اتو می‌زدند، با سر آستین و یقه آهارزده تا حاضر و آماده باشند. همچنان در حمام برایشان قالب صابون می گذاشتند. بشقاب و کارد و چنگالشان را سر میز می آوردند، چون ممکن بود هر لحظه، بدون خبر قبلی، از جهان مرگ بازگردند، درست همان طور که در زمان حیات ناغافل به خانه برمی گشتند. و در آن سکوت تنهایی، رفته رفته متوجه می شدند که بار دیگر سرنوشت خود را تصاحب می کنند. آن هم بعد از آن که نه تنها از نام خانوادگی خود صرف نظر کرده بودند، بلکه وجود خود را نیز از دست داده بودند و تمام آنها فقط به خاطر داشتن امنیت که آن هم یکی دیگر از امیدهای پوچ تازه عروس بودنشان بود و بس. فقط خودشان می‌دانستند که حضور مردی که آن طور دیوانه وار دوستش داشتند تا چه حد برایشان سنگین است، مردی که شاید احساسی چون آنان داشت؛ مردی که مجبور بودند درست مثل یک بچه تا آخر عمرش پرستاری اش کنند، به او شیر بدهند، کهنه های کثیفش را عوض کنند و با حیله های مادرانه حواسشان را پرت کنند و صبح ها از خانه بیرونشان بفرستند تا بروند و با واقعیت زندگی روبرو شوند. با این حال وقتی می‌دیدند که آنها از خانه خارج می شوند تا بروند و جهان را فتح کنند خودشان بودند که می ترسیدند که مردشان دیگر به خانه برنگردد. زندگی آنها آنچنان بود و عشق چیز دیگری بود.
بیوه زنها در بطالت زندگی جدید و تنهای خود کشف می کردند که تنها نوع زندگی آبرومندانه، پیروی از اراده جسم است. یعنی غذا خوردن موقعی که واقعا گرسنه هستی، دوست داشتن بدون تظاهر به عشق، خوابیدن بدون این که خود را به خواب بزنی تا از وظیفه اجباری عشق

صفحه 315 از 536